کوپه شماره ٧
Wednesday, May 31, 2006
پسری با دست های سبز
هفت هشت ساله بودم کلاس سوم یا چهارم دبستان که یک تابستان توی انبوه کتاب هایی که هر سال بابام می خرید یک کتابی بود که بارها خونده بودمش و سطر به سطرشو حفظ بودم داستان تیسو سبز انگشتی پسری که از انگشت هاش گیاه سبز می شد. می دونید وقتی بچه بودم خیلی شیطون بودم آنقدر شیطون که هیچ کس حریفم نبود. تنها چیزی که تابستونا می تونست اون دختر شیطون تخس رو کنترل کنه کتاب هایی بود که اول تابستون بابا و مامانم برام می خریدند. همه چیز هم می خوندم از کتاب های داستان تا کتاب های علمی. حدود سال 60 یا 61 بود که میون کتاب هام یک کتاب سبز با قطع پالتویی بود به نام تیسوی سبز انگشتی. نوشته موریس درونون ترجمه لیلی گلستان روی جلدش نقاشی یک پسری بود با چشمای آرام. گفتم داستان پسری بود که پدرش کارخانه توپ سازی داشت و به جای مدرسه تحت تعلیمات خاصی قرار گرفت. در یکی از همین روزها فهمید که دست هاش خاصیت عجیبی دارد و آن هم سبز کردن گل داشت. تیسو با دست هاش زندان و محله فقیر نشین و بیمارستان را سبز کرد و جلوی یک جنگ را گرفت و آخرش معلوم شد یک فرشته بوده است. فرشته ای که به آسمان می رفت. چند روز پیش بار دیگه این کتاب رو پیدا کردم. یکبار دیگه اونو خوندم یک راست رفتم توی هفت سالگی سال های پر خاطره دهه شصت روزهای کودکی. تیسوی سبز انگشتی هنوز هم برام جذبه اون روزها را داشت. نمی دونم ما بچه های خوشبختی بودیم یا بچه های حالا که کمتر کتاب می خونن. فکر می کنم این کتاب برای بچه های امروزی هم جذبه داشته باشه. شایدم بچه های عصر هری پاتر همذات پنداری با پسر بچه ای که دست هاش سبز می کرد ندارند.
Tuesday, May 30, 2006
دختراني كه گم مي شوند
Monday, May 29, 2006
تولدي در زندان
نيك آهنگ كوثر با احتمال اين كه اگر اين كاريكاتور به شيرازيها توهين كرده بود، يك مطلب نوشته است. اگر با اهالي دوستداشتني شيراز آشنا باشيد مي بينيد كه چقدر اين مطلب نيك آهنگ كوثر صدق ميكند.
راستي اين روزها عجيب اين نيايش دكتر علي شريعتي در سرم چرخ ميزند : خدايا به علماي ما دين و روشنفكران ما شعور و سياستمداران ما شرف و ...
Saturday, May 27, 2006
مانا تنها نيست

يك وبلاگ براي آزادي مانا نيستاني راه افتاده كه آدرسش اين جااست و ميتونيد همه لينكها و خبرهايي كه مربوط به اين كارتونيست ايراني را ببيند. در ضمن بيشتر از 300 تا از روزنامه نگاران يك نامهاي را براي آزادي مانا و مهرداد قاسم فر امضا كردند كه امروز منتشر ميشه. اين نامه رو هم مي تونيد اين جا ببيند.
Thursday, May 25, 2006
چه آسان مي شه ما را كشت
خط نااميدي يعني آخر همه چي. اين روزها من دارم روي اين خط باريك قدم ميزنم. روي مرز بودن و نبودن روي پوست نازكي كه هر آن كه پاره بشه تا آخر دره پيش مي ره. خط نااميدي يعني آخر خط يعني گم شدن تا ته
مي دوني باز مي خوام با تو حرف بزنم. خيلي حرف ها هست كه آدمي كه ته يك خط قرار داره ميخواد و ميتونه بزنه. توي اين مدت بارها حرفهامو تو قالب كلمات با معني و بي معني تو اين صفحه ريختم. اين كوپه آيينه اي بود بين من و تو تويي كه هيچوقت اين خطوط را نمي خوني. اين بار هم باز مي نويسم براي باد براي آب جاري چون تويي كه هيچوقت اين نامه را نميخوني اين صفحه رو نميخوني نمي دونم شايدم بخوني اما باور نمي كني كه همه اين حرفها با توئه. آخه بارها گفتي بايد با من صريح حرف زد. بايد با تو صريح حرف بزنم. شك دارم اگه اين صريح بگم هم فرقي بكنه. من بارها تلاش كردم اين دريچه رو يك جوري باز كنم اما نشده تو نخواستي. آره اين گناه نيست كه تو نخواهي اما كاش....كاش مي دونستي مثل مثل پروانه اي در مشت چه آسان مي شود ما را كشت .كاش مي دونستي مي شه با بوسه اي ميشه لرزوند و ويرون كرد، مي شه با قطره شعري ترانه بارون كرد.....
اين رو براي دل خودم نه براي تو مي نويسم كه باز ميگي بايد صريح صحبت كرد. نميدونم شايد تو هم در آستانه يك انتخابي يك انتخاب تازه براي اين كه چيزي را آغاز كني. اما براي خودم مينويسم.
مثل تو مثل يك كبوتر مثل من مثل يك كودك
مثل من مثل يك شاخه مثل تو مثل يك پوپك
مثل پروانه اي در مشت چه آسان مي شود ما را كشت
قريه تا قريه اشك ، ستاره تا ستاره سرد
غريبه تا غريبه ترس مترسك تا مترسك برف
مثل پروانه اي در مشت چه آسان مي شود ما را كشت
مثل تصوير ماه تلخ تبعيدي كه روي اين تالاب تلخ افتاده
مثل اين ساكت دلگير آواره كه تن واكرده روي دلتنگي جاده
ما را با قطره اشكي ميشود لرزاند و ويران كرد
ما را با بوسه شعري مي شود ترانه باران كرد
مثل پروانه اي در مشت چه آسان مي شود ما را كشت
تو اين بيداد پهناورتو اين شب راه سرتاسر
نه يك دست و نه يك آغوش نه يك سنگ و نه يك سنگر
پناهي نيست جز آواز رفيقي نيست جز ديوار
كجايي اي چراغ عشق من را از سايه ها بردار
مثل پروانه اي در مشت چه آسان مي شود ما را كشت
Wednesday, May 24, 2006
دوربيني كه گم شد
افزود:
آخرین خبر درباره این دوربین این که ساعت هشت شب امشب 3 خرداد 85 دوربین به دست صاحبش رسیده حتما لحظه قشنگی بوده این جا ببیند.این از لحظه رسیدن دوربین به دست صاحبشه که سمیرا سامانی و سایر بچه هایی که در خبرگزاری بودند .خوشحالم برای صاحب دوربین و پیام همکار خودم که امشب سر راحت به زمین می گذارند.
تا فردا چه شود
دانشگاه تهران، دانشگاه پلي تكينك و به دنبالش كوي دانشگاه تهران باز شلوغ شده است. قرار نيست كه واقعه 18 تير 87 تكرار بشه. هنوز يادگار آن روزها هست. ما هيچ وقت تاريخ را ياد نميگيريم. هيچ وقت ديروزمان عبرت امروزمان نيست. اين خيلي بد است. سرگيجه عجيبي در اين جزيره ثبات به وجود آمده است.
بايد منتظر حوادث فردا بود.
Tuesday, May 23, 2006
بيانيه شماره 2 کمپین دفاع از حق ورود زنان به ورزشگاهها
طی هفتههای گذشته، موضوع حق ورود زنان به استادیومهای ورزشی، که پیش از این بارها و بارها از سوی فعالان جامعه مدنی و جنبش زنان مطرح شده بود، کشکمش فراوان میان مقامات مختلف حکومتی برانگيخت. اما ظاهرا این موضوع، که با صدور دستور رئیس جمهور آغاز شد و با مخالفت مراجع قم ادامه یافت، با تجدیدنظر دولت به بحثی پایانیافته در عرصه سیاست تبدیل شده است.
معتقديم لازم است فضای جامعه امروز بيش از هر وقت انسانی شود. انسانی؛ نه زنانه و نه مردانه.
معتقديم فرياد كردن نام ايران از حنجره زنان ايرانی حرمت هيچ ديواری را نمیشكند. آنچه شكسته میشود، تابوی سنتهای اشتباه تاريخی است كه پيش روی زنان فرهيخته ايرانی قد كشيده است.
معتقديم در شرايطی كه مردانه شدن فضای ورزشگاهها باعث شده است بسياری از دختران و زنان علاقهمند به فوتبال با ظاهری مردانه خود را به تماشای چمن سبز برسانند، آسيبهای اجتماعی و فرهنگی ناشی از تداوم اين سياستها به نفع هيچكس نيست.
با این اعتقاد و با توجه به این واقعیت که زنان ایرانی همچنان از حق ورود به استادیومهای ورزشی محروماند، کمپین «دفاع از حق ورود زنان به ورزشگاهها» با شعار «حق زن، نیمی از آزادی» مجددا اعلام میدارد که خواستههای زنان را برای حضور آزادانه، نامشروط، و بدون تبعیض در همه فضاهای عمومی از جمله ورزشگاهها پیگیری خواهد کرد.
تیم ملی فوتبال ايران تا پيش از بازی با تيم ملی کرواسی و بعد از بازگشت از اين کشور تا روز مسابقه با تيم ملی بوسنی هر روز در ورزشگاه آزادی تهران برای آمادگی بازیهای تدارکاتی تمرين دارد؛ تمرينهایی که معمولا در حضور چند هزار مرد، بدون حضور زنان برگزار میشود.
بر همين اساس و در ادامه بیانیه شماره یک، کمپین دفاع از حق ورود زنان به ورزشگاهها از همه زنان و مردان آزادیخواه و طالب برابری که حق حضور در فضاهای عمومی را حق شهروندی همه افراد جامعه میدانند، دعوت میکند در قدم بعدی همراه با فعالان جنبش زنان در تمرینات تیم ملی فوتبال در زمین شماره 2 استادیوم آزادی حاضر شوند.
کمپین «دفاع از حق ورود زنان به ورزشگاهها».
روزنامه ايران و ....
Sunday, May 21, 2006
پيله گي
اين روزها همش درگير صفحه هزارهها بوديم بازم دو سه تا مطلب خوب را مي خوام لينك بدم. اين يك مطلب جالب از سارا امت علي دوست و همكارم درباره بازديد از موزهها البته به شيوه ناصري، اين هم مصاحبه با استاد انتظامي. راستي در دو روز آينده دو تا مطلب مهيج _البته براي خودم دارم_
آژانس عكس خبرگزاري هم هر روز يكي دو تا گزارش تصويري درباره موزهها مي ره اين موزهها ي شيراز خيلي جالبه از عكسهاي اميد صالحي بخصوص موزهاي براي نديدن_ موزه تخت جمشيد_ اين هم گزارش موزه مكه موزهاي كه سالي يكبار باز ميشه.
در ضمن ديروز رفته بودم افتتاحيه نمايشگاه خياباني عكسهاي زلزله لرستان كه به همت يلدا و چند از عكاسايي كه رفته بودند لرستان گرفته شده است. نمايشگاه جالب و آوانگاردي بود. بخصوص جاش خيلي جالب بود. به خاطر اين كه زير پل نمايشگاه گذاشته بودند و مردم عادي ميتونستند اين نمايشگاه را ببينند. اين خيلي جالب بود. اما موزيك متن نمايشگاه خيلي جالب بود. دستگاه مته خياباني با تمام قوا داشت زمين جلوي حوزه هنري را سوراخ ميكرد. يك كاميون هم آمده بود تا خاك و خلها را ببيند. در هر صورت برنامه جالبي بود. افتتاحيه آوانگاردي بود.
درخواستي براي ماندن يك دوست
به نام خداوند اندیشه و قلم
وزیر محترم فرهنگ و ارشاد اسلامی
جناب آقای محمد حسین صفارهرندی
با سلام و احترام
مقام محترم ریاست جمهوری اسلامی ایران جناب آقای دکتر محمود احمدی نژاد همواره در سخنان و گفتارشان، بحث مهرورزی و دولت مهر گستر را مطرح کرده و می کنند. این امر نسیم شادی و مهربانی را در دل های شهروندان ایران زمین زنده کرده است.
در سایه این نظر و با حمایت های حضرتعالی به عنوان وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی، بودجه تئاتر در مجلس شورای اسلامی سال جاری به دو نیم برابر ارتقا یافت . با مساعدت مجدد شما پرداخت و دستمزدهای کارمندان و کارکنان تئاتر از بودجه جاری اداره کل هنرهای نمایشی خارج و به وزارت متبوع محول شد، تا کمک مضاعفی به عرصه تئاتر شده باشد. برهمین اساس کارمندان حوزه تئاتر کشور به امنیت شغلی رسیده اند.
در هفته گذشته و براساس ابلاغیه مدیر محترم اداره کل هنرهای نمایشی به مدیر روابط عمومی مجموعه تئاتر شهر با استناد به قانون منع اشتغال بازنشستگان و در اجرای مصوبات کمیته ساماندهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، مقرر شده است تا «محمد بهرامی» از تاریخ 1/3/85 به کار خود پایان دهد. امیدواریم ابلاغیه مزبور در خصوص وی با درایت و عنایت حضرتعالی حل شود.
محمد بهرامی مدیر روابط عمومی با سابقه، خوشنام و محبوب مجموعه تئاتر شهر (که در شهریور 1384 از روزنامه اطلاعات بازنشسته شد) همواره مورد محبت و عنایت همه روزنامه نگاران و هنرمندان تئاتر بوده است. همان طور که مستحضرید وی یکی از شایسته ترین مدیران روابط عمومی کشور و به ویژه حوزه روابط عمومی تئاتر بوده و هست. همچنین کارنامه ایشان به استناد موارد منتشر شده در رسانه ها (مکتوب، دیداری و شنیداری) در حوزه تئاتر ، قابل تامل است؛ رویکرد مثبت آن در شرایط بحرانی، میزان مواجه منفی در مقایسه با سایر حوزه های فرهنگی هنری زیر مجموعه وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی با تئاتر و به خصوص مجموعه تئاتر شهر مشهود است.
به اعتقاد امضا کنندگان نامه «محمد بهرامی» مهربانترین یار برای روزنامه نگاران و هنرمندان تئاتر بوده و وظایفش را در این حوزه به بهترین شکل ممکن انجام داده و می دهد. محبوبیت بالای وی در میان هنرمندان، استادان دانشگاه و روزنامه نگاران تئاتر موید این نکته است.
ما هنرمندان، استادان دانشگاه و خبرنگاران تئاتر کشور ( امضا کنندگان نامه) به طور خودجوش از حضرتعالی که سابقه ی فراوانی در حرفه روزنامه نگاری دارید، به عنوان وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی، در دولتی که رئیس جمهور آن گفتار مهرورزی و دولت مهر گستر را سرلوحه همه کارهای خود قرار داده است، صمیمانه در خواست می کنیم که با استناد به تبصره موجود در بخشنامه 1446/14 مورخ 16/2/85 معاونت هنری، شرایطی را فرآهم آورید که «محمد بهرامی» مانند گذشته در جهت استمرار ارتباطات بینابین هنرمندان، استادان دانشگاه و خبرنگاران با مجموعه مدیریتی تئاتر شهر به خدمت خود ادامه دهد.
با توجه به این که حضرتعالی از اعضای محترم هیات وزیران هستید و براساس قانون، اختیار ایجاد تغییر و تجدید نظر در مصوبه مذکور را دارید، بنابراین ما ( امضا کنندگان این نامه ) در خواست می کنیم در جهت برطرف شدن این امر دستورات لازم را صادر فرمایید .
برخي از اسامي كه ذيل اين نامه را امضا كردهاندعبارتند از : اصغر همت،افشين هاشمي،نيما دهقان، سيروس همتي،سيامک زمردي مطلق،فرزين صابوني،پرستو گلستاني،ندا آل طيب، مريم رضازاده، سعيد پورصميمي،داريوش فائزي،آرش دادگر،حميد رضا نعيمي،فهيمه پناه آذر،حديثه عسگري،مريم شيرازي،حسين ذوقي،علي اصغر دشتي، روح الله حقگوي،فروغ سجادي،فرزانه ابراهيم زاده، مجيد توکلي، جواد اعرابي،مسعود رايگان، رويا تيموريان، اميد سهرابي،مهشاد مخبري،تينوش نظم جو،مريم کاظمي،خسرو محمودي،محسن شاه ابراهيمي،شهين نجف زاده،مرجانه گلچين،ناديا گلچين،ندا مقصودي،محمد رضا حسين زاده،نوال شريفي،حميد رضا پگاه،علي جمشيدي،کامران تفتي،گيسو فغفوري،امير غفارمنش،شاهين امين،سام فرزانه، الهه خسروي يگانه، محمد رضا رستمي،نيلوفر رستمي،عبدالرضا فريد زاده،علي بي غم،آزاده کريمي،طوفان مهرداديان، کامبيز اسدي،عزت الله مهرآوران،بهاره مسعودي،رضا شاپور زاده، پگاه طبسي نژاد،صادق خاموشي،ژاله محمد علي،آرمان اسلامبولچي،شيوا ابراهيمي،ناصر حبيبيان،بهروز بقايي،شراره پور خراساني،علي نقي رزاقي،ديدار رزاقي، هومن رهنمون،سيد وحيد حسيني،نيما رئيسي،علي رضا سعيدي،مجيد امرايي،افسانه ماهيان،معصومه تقي پور،شبنم مقدمي،ساقي عقيلي،تبسم حائري،پانته آ بهرام،مهدي آگاهي،گلاويژ نادري،مريم فشندي، مجيد جعفري،اعظم رحمان بروجردي،هدايت هاشمي،سعيد داخ،آرش سپه سالار، کاوه قاسم زاده،مجيد فراهاني دلبند، شيوا بلوريان، محمد ابراهيميان،رکسانا بهرام،افشين رهنمون،چيستا يثربي،سيامک احصايي، مهسا مهجور،روح الله جعفري،رامتين شهبازي،افروز مقيمي،رضا معطريان،حميد هنري،ميلاد پيامي،صادق صفايي،مهکامه پروانه،اصلان شاه ابراهيمي،مهدي صباغي،نگار عابدي،حشمت الله روايي، هادي عامل، هانا کامکار،شکر خدا گودرزي،محمد رضايي راد،مسعود ميرطاهري،حميد ابراهيمي،افسر اسدي،بهاره رهنما، بهناز جعفري،کوروش نريماني،بابک خسروي،مريم سعادت،مائده طهماسبي، فرهاد آييش،حسين عاطفي،مصطفي محمودي،قدير عيدي زاده، بهار ارجمند، پرويز پور حسيني،منظر کشميري،انوشيروان ارجمند، عباس کوثري،مهسا کريمي،محمد رضا جوزي، ناهيد مسلمي،آزاده سهرابي،مريم معترف، رحمت اميني،فرشيد ابراهيميان، آرش عباسي،حسين سلمانزاده،علي اکبر عليزاد،سيد مهرداد ضيايي،عبدالحي شماسي،نادر برهاني مرند،ايرج محرمي، محمد امير يار احمدي،بهزاد مرتضوي.
Saturday, May 20, 2006
هزارهها
اين هم يك شعر از خيام شاعر مورد علاقه ام:امشب مي جام يكمني خواهم كرد/خود را به دو جام مي غني خواهم كرد/اول سه طلاق دين و عقل خواهم كرد/ پس دختر رز را به زني خواهم كرد
سكوت
Wednesday, May 17, 2006
اعتراض به برکناری مدیر روابط عمومی تئاتر شهر
فردا حتما می نویسم.
هزارها ؛ ميراث ايراني
Friday, May 12, 2006
قم شهری ناشناس
در هر حال این شهر برایم ناشناس و تازه آمد.
پ.ن
ولی از حق نگذیم که شهر تمیزی بود و خوب نگهداری می شد مخصوصا حرم حضرت معصومه که بر خلاف مشهد که آن همه خرج می کنند و به هیچ بر نمی خوره خوب بازسازی شده بود.
بازم نمایشگاه
Tuesday, May 09, 2006
نمايشگاه
حتما اين ويژه نامه خبرگزاري براي نمايشگاه مطبوعات را ديديد. سام فرزانه دبير اين مجله اين چند وقت با كمك همه بچههاي خبرگزاري اين ويژه نامه را آماده كرده است. من خودم كه ديروز ديدم چقدر كار بچه ها به ويژه خود سام سخته بايد بهش يك خسته نباشيد گفت. راستي اين چند تا مطلب خيلي جالبه يكي مطلب ندا دهقاني درباره دفتر تلفنهاي روزنامه نگارها. قطعا يكي از مهمترين ابزارهاي خبرنگارها دفتر تلفن و ارتباطاتشان است. اين دو تا مصاحبه درباره عكاسي خبري با نيوشا توكليان و كاوه كاظمي از خودم، اين هم در مورد نسخه ديجيتالي رايگان حبل المتين.
Saturday, May 06, 2006
يك شكل تازه
Wednesday, May 03, 2006
روزهای انتظار بد
راستی ظاهرا بعد از سه روز بالاخره خبر زندانی شدن رامین جهانبگلو تایید شد. اما دلیلش نه. هنوز مشخص نیست برای چی اما خبر جدیه. ظاهرا دانشجوها یک برنامه هایی دارند.
جشنواره مطبوعات
خبرگزاری میراث فرهنگی به مناسبت جشنواره مطبوعات یک ویژه نامه را آن لاین کرده است که گفتگوهای مربوط به فتو ژورنالیسمش نصیب من شده است. این بخشی از مصاحبه من با استاد حسن سربخشیان درباره فتوژورنالیسم است. نظرات یکی از فعال ترین عکاسان مطبوعاتی درباره حرفه اش. مطلب کاملش را می تونید این جا ببینید. این مصاحبه ها با استادان عکاسی ادامه دارد. چون بقیه مصاحبه ها روزهای آینده منتشر می شه بعدا بیشتر درباره اش می نویسم. فعلا این مصاحبه با حسن سربخشیان است البته در دفتر AP
قلم طلایی

امروز بعد از ظهر پنج نفر از روزنامه نگارهای ایرانی در انجمن صنفی جایزه قم طلایی را گرفتند. اکبر گنجی، محمد بلوری، مسعود بهنود، عمید نائینی ولیلا رستگار . امروز باز سالن کوچک انجمن صنفی جایی برای ستایش قلم و روزنامه نگاری بود. اکبر گنجی بالاخره جایزه روزنامه نگاری اش را که به خاطرش سال ها در زندان بود را دریافت کرد. چقدر دلم می خواست می تونستم برم. زمانی که رفته بودم اتاق عکس فرهاد رنجبران که برای پوشش تصویری رفته بود، صدام زد تا عکس ها را ببینم. جمع زیادی از روزنامه نگارهای داخلی و خارجی آمده بودند تا در این مراسم شرکت کنند. میان عکس ها دیدم که جایزه مسعود بهنود را در نبود او استادم دکتر هاشم آقاجری دریافت کرد. خیلی وقت بود که هاشم آقا( دکتر آقاجری تنها استادی است که دانشجویانش این جوری صداش می کنن.) را ندیده بود. یادم افتاد دیروز روز معلم بود و باز من یادم رفت یک زنگ به بعضی از استادام که هرچی بلدم را از کلاس های درسشون یاد گرفتم. البته دیروز دیدن دکتر تکمیل همایون رفتم. اما باید سری به دانشگاه می زدم. باید در اولین فرصت این کار را بکنم. این عکس از عکس های فرهاد رنجبران است. می تونید کاملشو ببیند.
Monday, May 01, 2006
حق زن، نیمی از آزادی
مبارزه زنان ایرانی برای ورود آزادانه به فضاهای ورزشی درست از زمانی آغاز شد که نظام جمهوری اسلامی ایران با اعمال سیاستهای جداسازی جنسیتی در فضاهای عمومی، بر تبعیض و نابرابری زنان در دسترسی به حقوق شهروندی دامن زد. مقاومت دیرپای حکومتگران در اعمال ممنوعیت ورود زنان به ورزشگاهها، همواره به بهانه ناتوانی از تأمین امنیت و ایجاد فضای مناسب بوده است در حالی که افزایش خشونت علیه زنان و عدم امنیت فضاهای عمومی، دقیقا یکی از بازتابهای سیاستهای جداسازی جنسیتی است که حتی به مردانه شدن طراحی و ساخت اینگونه فضاها انجامیده است.
حرکتها و ابتکارهای فردی زنان برای ورود به ورزشگاهها، حتی با لباسهای مردانه، در دهه 70 و همزمان با ایجاد گشایش نسبی در آزادیهای عمومی، تبدیل به حرکتهای جمعی پراکندهای شد که اوج آن را در جشن ملی پیروزی ایران بر تیم استرالیا شاهد بودیم.
همزمان با گسترش فعالیتهای جمعی جنبش زنان در سالهای اخیر در اعتراض به تبعیض حقوقی و عملی علیه زنان، خواسته آزادی دسترسی زنان به فضاهای ورزشی نیز به عنوان یکی از مصادیق مسلم تبعیض و نابرابری بارها و بارها مطرح شد و همواره از سوی حکومت بیجواب ماند.
به طور مشخص نخستین حرکت اعتراضی جمعی زنان در مسابقه دوستانه تیمهای ملی فوتبال ایران-آلمان در آبان ماه 83 با مقاومت شدید نیروی انتظامی مواجه شد. هفت ماه بعد، گروهی از فعالان جنبش زنان پس از درگیری طولانی با مقامات ورزشگاه آزادی و نیروی انتظامی بالاخره توانستند اولین گروه از زنان باشند که به عنوان شهروندان عادی و بدون برخورداری از امتیازاتی چون کارت وی.آی.پی مسابقه فوتبال ایران-بحرین را از نیمه دوم به بعد در داخل ورزشگاه تماشا کنند. اما در اسفند ماه گذشته و پس از روی کار آمدن دولت احمدینژاد، تلاش گروهی از زنان و مردان همراهشان برای ورود به استادیوم آزادی در مسابقه فوتبال ایران-کاستاریکا با مقاومتی شدیدتر از همیشه، ناکام ماند.
فرمان بیمقدمه احمدینژاد درباره اجازه حضور زنان در مسابقات فوتبال ملی و مهم، درست دو ماه بعد از برخوردهای سفت و سخت و سلبی با زنان علاقهمند از زوایای سیاسی تحلیلهای متنوعی را برانگیخته و مسلما نمیتواند بیارتباط با فضای عمومی سیاسی و بینالمللی باشد. اما نمیتوان انکار کرد که آزادسازی فضاهای عمومی برای زنان و ورود به ورزشگاهها، به عنوان خواسته کوچکی از ميان انبوه مطالبات زنان، از ابتدا تاکنون از بطن جامعه و جنبش زنان برخاسته و هرگونه تغییری در سیاستها و رویههای پیرامون آن نیز به نام جنبش زنان ایران ثبت خواهد شد.
کمپین «دفاع از حق ورود زنان به ورزشگاهها» با شعار «حق زن، نیمی از آزادی» با اعلام اینکه خواستههای زنان را برای حضور آزادانه، نامشروط، و بدون تبعیض در همه فضاهای عمومی از جمله ورزشگاهها پیگیری خواهد کرد، به این وسیله از تمامی زنان و مردان معتقد به برابری و رفع تبعیض جنسیتی دعوت میکند در بازیهای تدارکاتی تیم ملی فوتبال برای جام جهانی که خرداد ماه برگزار خواهد شد حضور یابند. همچنین لازم است مسئولان مربوطه مقدمات حضور زنان در ورزشگاهها را برای بازیهای یادشده فراهم کنند. کمپین، جزئیات برنامه را با مشخص شدن تاريخ و محل بازیها متعاقبا به اطلاع خواهد رساند.
کمپین دفاع از حق ورود زنان به ورزشگاهها:
ساناز اللهبداشتی، عارفه الیاسی، مرجان ارمغان، فاطمه امینزاده، زینب امینزاده، اميد ايرانمهر، زارا امجدیان، مریم امی، نسرین افضلی، آسيه امينی، جلوه جواهری، شروين خدابخشی، مهراوه خوارزمی، فریبا داود مهاجر، پرستو دوکوهکی، علیاصغر سیدآبادی، شيوا شناوری، شادی صدر، سحر طلوعی، محبوبه عباسقلیزاده، آزاده عصاران، گیسو فغفوری، الهام فهیمی، نازنین کاظمی، سارا لقمانی، معصومه لقمانی، مريم مهتدی، لیلا موری، افروز مغزی، شهرام مسیبی، زهرا مینویی، اکرم مینویی، مریم میرزا، منصور نصيری و معصومه ناصری.