کوپه شماره ٧

Friday, May 12, 2006

قم شهری ناشناس

یک روز گفتم همه شهرهای ایران با کمی تغییر شبیه هم هستند. روی این مطلب اصرار داشتم. من به خاطر کاری که دارم به خیلی از شهرهای ایران سفر کردم به قول بچه ها اساسی مارکوپولو هستم. جدا از بعضی بخش های قدیمی همه جای ایران آسمان یک رنگ است. اما دیروز حرفم را پس گرفتم. همه شهرهای ایران شبیه هم هستند. دیروز برای یک برنامه کاری رفتم قم. بعد از 20 سال رفتم شهری که یک قدمی تهران است. برام جالب بود. این شهر شبیه هیچ کدام از شهرهایی که من دیده بودم نبود. نه بافت تاریخیش، نه بافت جمعیتی و نه بافت فرهنگیش. در مدت پنج ساعتی که در این شهر بودم هیچ زنی را ندیدم که بی چادر باشد. برای اولین بار در شهری رفته بودم که از این که چادر نداشتم همه نگاهم می کردند. حس خوبی نبود. البته آخرش هم مجبور شدم چادر سرم کنم_ من شهرهای مذهبی زیادی رفتم. اصلیتم مشهدی است اما در مشهد هم چنین بافتی وجود ندارد. چون جایی که کار داشتم بی چادر راه نمی دادند. بگذریم. البته بی اغراق شهر تمیزی بود و کسی کاری به کارت نداشت. به نظرم بیشتر مردهایی که در این شهر زندگی می کردند به زنان به نگاهی که ما از آن حرف می زنیم اعتقادی نداشتند و همان نگاه ضعیفه وار و کشتزاری را داشتند. دو تا مورد جالب دیدم در دانشگاه مفید قم دو تا از کارمندان زن داشتند حرف می زدند. فضولی ذات باعث شد حرفهایشان را گوش بدهم. یکیشان می گفت من باید از بابام اجازه بگیرم می خوام برای عیادت فلانی بیام. آن یکی گفت تو که شوهر داری بابات باید اجازه بدهد. ظاهرا همسر این خانم که بعدا فهمیدم یک بچه دو سه ساله داره ماموزیته و فعلا در خانه پدرش است. می گفت چون توی خانه پدرم هستم باید از او اجازه بگیرم. دوست نداره ما تنهایی جایی بریم. باباش حتی اجازه نمی داد که او و وشهرش بچه رابا کالسکه توی خیابان ببرند. به خودم نگاه کردم صبح ساعت شش با سواری تنها رفته بودم و فقط به مامانم گفته بودم می خوام برم قم کی و چه طوری برمی گردم توضیحی نداده بودم. فکر کردم اگر بابای اون جای بابای من بود چه بلایی سرم می آورد. من سال هاست که در خانه پدرم هستم اما از 16 سالگی توضیح نمی دم کجا می رم. بارها مسافرت رفتم و کسی از من نپرسیده کجا می روی. نه این که پدر و مادرم حساس نباشند. اتفاقا پدر من از خانواده های قدیمی و سنتی مشهد است که هنوز در یک تیره از خانواده اش این نگاه ضعیفه وار به زن هست اما به ما استقلال کامل داده . اعتماد کامل هم دارد. فقط به دیر آمدن بعد از ساعت 1 شب حساسیت داره. بگذریم اتفاق بعدی یک آگهی ترحیم بود . چهله یک خانواده 5 نفره سه زن و دو مرد عکس های مرد و پسرش روی اگهی بود اما به جای سه تا زن ها سه دسته گل بود!!!!!!!!!!!!
در هر حال این شهر برایم ناشناس و تازه آمد.
پ.ن
ولی از حق نگذیم که شهر تمیزی بود و خوب نگهداری می شد مخصوصا حرم حضرت معصومه که بر خلاف مشهد که آن همه خرج می کنند و به هیچ بر نمی خوره خوب بازسازی شده بود.

posted by farzane Ebrahimzade at 7:24 AM

|

Links to this post:

Create a Link

<< Home