کوپه شماره ٧

Wednesday, February 14, 2007

یک روز مثل روزهای دیگه



نشستم جلوی صفحه لرزون مانیتور و می خوام یک چیزی بنویسم. اما چی؟ نمی دونم. شاید یک پیام، یا یک خاطره . پارسال حس و حالی بود از تاریخچه ولنتاین نوشتم. از این که چرا این روز به نام عشاق نام گذاری شده. اما امسال نوشتنم نمی آد. چراشو؟؟ می دونم. چند روزیه که مغازه ها پر شده از عروسک ها و کادوهای قرمز. گل فروشی ها هم شاخه های سرخ آوردند. بازار رز سرخ مخملی از همه گرم تره. از قنادی ها و شکلات فروشی ها نمی گم. که پر از شکلات های قلبی شکل هستند. باز سنت ولنتاین آمد و عاشق ها به یاد هم افتادند.از جوون های تازه بالغ شده تا پیر مردها و پیره زن ها کادو می گیرن. آخه امروز روز عاشق ها ست. اما برای من این 25 بهمن یک روزه مثل همه روزهای دیگر. سال ها ست که تفاوتی نمی کنه. شاید برای این که نخواستنم یا نتونستم. چند ماهی است که از عشق و عاشقی حرف نزدم. نامه های بی بی مخاطبم را هم ترک کردم. شاید برای این که می خواستم این موضوع را تمام شده بدونم. قصه ای که نیمه تمام موند. امروز دوباره مرض نوستالژیکم عود کرده و منو برد به شش سالگی. می خواستم بنویسم. اما ترجیح می دهم توی یک پست دیگه که خیلی زود می نویسم بنویسم. هرچند آنش امروز بوده اما فردا هم روز خداست. نمی خوام درباره این موضوع امروز که روز خوبی حرف بزنم.
امروز 25 بهمن برابر با چهارده فوریه یک روزه مثل همه روزها.
با این همه روز ولنتایتون مبارک

Labels:

posted by farzane Ebrahimzade at 7:01 PM

|

Links to this post:

Create a Link

<< Home