کوپه شماره ٧

Sunday, February 01, 2009

برش هایی از روز دوم جشنواره

برداشت یک: صبح شنبه/بیست و هفتمین جشنواره فیلم فجر هم با دهه فجر از راه رسید و رسما افتتاح شد. البته افتتاح رسمی‌اش دیروز توی سینمای مطبوعات با فیلم هر شب تنهایی رسول صدرعاملی و بعداز ظهر توی برج میلاد بود اما به صورت جدی صبح شنبه با اکران فیلم وقتی همه خوابیم همراه شد. استاد بیضایی یک‌بار دیگه با وقتی همه خوابیم به همه ثابت کرد که بعد از هفت سال همچنان فیلم‌سازیه که سبک خودشو داره. با این که تا پیش از اکران رسمی فیلم خیلی‌ها می‌دونستن جریان فیلم چیه و داستان از چه قراره اما با این همه چه منتقد و چه علاقه‌مند به کارهای بیضایی با دیدن فیلم این که او تونسته بود این گونه صریح از هنری بگه که در کنارش بوده و موی خودشو سفید کرده شوکه شدند. این را خواستید می‌توانید بگذارید به جای یک شیفته آثار استاد، اما به نظرم فیلم فیلم خوبی بود. به اندازه سگ‌کشی دوستش داشتم. هرچند که دید من بهترین کار استاد اول رگباره و بعد مرگ یزدگرد و البته مسافران با اون بازی عجیب و غریب هما روستا و جمیله شیخی اما بنظرم این فیلم هم جای تامل زیادی داشت. بخصوص نیمه دوم فیلم که به روابط داخل سینما و حاشیه‌های آن پرداخته بود. فیلم یه جور اعتراض بود. اعتراض به شرایطی باعث شده بود هفت سال فیلم نسازه و یک فیلم ناکام یعنی لبه تیغ روی دستش بمونه. چند روز پیش که برای مصاحبه‌ای که برای مجله سینما پویا ویژه جشنواره رفته بودم دفتر بیضایی خیلی سئوال‌هامو حواله کرد به این که توی فیلم پاسخش را می‌ده و قرار نیست که به جای فیلم صحبت کنه. امروز که فیلم را دیدم جواب خیلی‌ها را گرفتم. نکته‌ای که برای خود من جالب بود بازی حسام نواب صفوی به عنوان یک چهره تجاری سینما بود. این را توی مصاحبه ام پرسیدم و جواب جالبی شنیدم. جوابی که امروز هم به نوعی توی نشستی که بعد از فیلم برگزار شد هم بهش اشاره شد. بیضایی وقتی سئوالم را شنید این مرزبندی که بین بازیگر هنری و تجاری کشیده بودم را رد کرد و گفت: فکر نمی‌کنم همه بازیگرانی که به‌اشان گفته می‌شود بازیگر تجاری قرار بوده از شکم مادر تجاری به دنیا آمدند و قرار بوده اول تا آخر این گونه باشند، فرصت بازی در فیلم خوب را پیدا نکردند. بعضی از بازیگرانی که در سینمای تجاری هستند با کمی تعلیم و آموزش شاید بتوانند در کارهایی بهتر از آنی باشند که در سینمای تجاری شاهد بازیشان هستیم که چیزی جز ظاهر و چهره‌ ازشان چیزی خواسته نمی‌شود. بنابراین فکر می‌کنم این انتخاب‌ها انتخاب‌های درستی بودند. اما این‌ها به دلیل تجاری بودن و یا همان چهره بودن انتخاب نشدند. قرار نبوده که فیلم من با حضور این بازیگران فروش داشته باشد. به دلیل این که گزینه درست و مناسب نقش بودند انتخاب شدند.
یک نکته‌ای اما از امروز و از این نشستی که برگزار شد روی دلم مونده. نه این که فکر کنید من به‌خاطر شیفتگی به کارهای بیضایی این را می‌گم که به نظر من حضور ایشان، داریوش مهرجویی، مسعود کیمیایی (حتی اگر رئیس را بسازد)، بهمن فرمان آرا و یکی دو تا کارگردان دیگه برای سینمای ما مثل هوا برای نفس کشیدن می‌مونه باید باشند و سایه‌اشون روی سر این سینما باشه. دلیل نداره که استادان همیشه فیلم خوب بسازند اما باید بسازند. اما امروز توی سالن یک اتفاق کهنه رخ داد این رو سر سنتوری هم دیده بودم. این که خیلی‌ از کسانی که توی این همه سال‌ها می‌گفتند بیضایی چرا فیلم نمی‌سازه و نشسته توی خونه و همش داره می‌نویسه و از این حرف‌ها صدای انتفادشون بلند شده بود که این چیه ساختی، چه فیلم مزخرفی بود و ووو. قصد ندارم که جریان نقد رو توی سینما ایران خراب کنم اما متاسفانه این روزها در مطبوعات ما پر شده از نگاهای بی‌منطقی که اصالت سینما رو زیر سئوال می‌بره. این سئوال چند بار پرسیده شد که این فیلم اعتراضیه به اتفاقات مربوط به لبه پرتگاه و چرا این قدر رو گفته شد و ووو. اعتراض‌ها هم از سوی کسانی بود که در این یکی دو ساله دائما تکرار می‌کردند بیضایی فیلم بساز نیست. انقدر سختگیری می‌کنه که آخرشم فیلمی در نمی‌آید. این حرف و حدیث ها سر نمایش افرا هم بود. وقتی هم که کار روی صحنه رفت اعتراض به این که این چه نمایشی بود و این حالا کاربرد نداره و از ایرادها و کسی نبود بپرسه آیا شما افرا را سه سال پیش نخوانده بودید؟ این همان متنی بود که سه چهار سال بارها تمرین شد و اما به ثمر نرسید. اگر افرا خوب نبود پس چرا بلیتش گیر نمی‌آمد؟ اصلا شما که ادعا می‌کنید بیشترین نقد و ستایش را از استاد کردید این گونه در یک جمع به جای سئوال تمام موجودیت یک فیلم را زیر سئوال می‌برید بارها از ستاره سازی‌های رابطه‌های عجیب برخی ازتهیه‌کننده‌ها ننوشتید؟ خوب بیضایی هم با صراحت خودش از این روابط حرف زده. جواب خیلی از سئوال‌های ما را در مورد فیلم قبلی داده بود پس تکرار این که چرا این فیلم را ساختید خنده دار بود. بیضایی جواب خوبی در مورد این که چرا این قدر بافت امروزی و ساده‌ای دارد داد و آن هم این بود که وقتی غریبه و مه را ساختم ایراد گرفته شد این فیلم چرا این زبان را دارد؟ در مورد این که چرا طومار شیخ شرزین و سیاوش خوانی را نمی‌سازد هم جواب ساده اما زیرکانه ای داد که شما مجوز و سرمایه بدهید ببینید من این فیلم ها را نمی‌سازم.
برداشت دوم: اول شب/ بعد از یک عصر و سرشب خیلی خوب دیدن فیلم سوپر استار هم پدیده ای بود. سینمای تهمینه میلانی را بخصوص فیلم های طنزشو خیلی دوست دارم. هنوز هم دیگه چه خبر آدم را می خندونه اما با سوپر استار نتونستم ارتباط برقرار کنم. همین
این جشنواره هم با دیدن چهره های آشنایی که هر سال می‌بنینی و آدم‌هایی که سال یک بار هستند و بعد تا سال دیگه خوبه. امسال شد پنجمین سالی که بی‌دغدغه جشنواره رو می‌شیم. هرچند که هنوز هم اون بلیت‌ها توی سرما بیشتر حال و هوای سینما داشت.
پ.ن: راستی نمی‌دونم چرا این عادت رو ندارم که مجله امونو که منتشر می‌شه رو معرفی کنم. به هرحال سینما پویای 14 منتشر شد. نه این که چون توی این مجله کار می کنم می‌گم اما مجله خوبیه. این شماره‌اش که خیلی خوب شده. یک خسته نباشی به سردبیرمون شاهین امین و رامک صبحی دبیر بخش ایران که برای بهتر شدن مجله تو هر شماره خیلی زحمت می‌کشن و توی این 14 شماره‌ای که کنار این مجله بودم کلی نکته جدید در مورد سینما و مسائلش یاد گرفتم. البته زحمت‌های سارای عزیز و هنر فرشاد رستمی و بابک قادری هم تو بهتر شدن مجله نمی‌شه نادیده گرفت. در هر حال توی این شماره بنده کلی مطلب دارم که مهمترینش مصاحبه با استاد بود که گفتم و یک مصاحبه با محمد مهدی عسگرپور مدیرعامل خانه سینما( به قول آقای امین باز برای خودم نوشابه باز کردم. در ضمن توی این شماره دی وی دی سگ کشی به خواننده‌های مجله هدیه می‌شه.

Labels:

posted by farzane Ebrahimzade at 1:49 AM

|

Links to this post:

Create a Link

<< Home