کوپه شماره ٧

Sunday, January 11, 2009

سينوهه يا يوسف


از كرامات شيخنا فرج‌الله سلحشور كارگردان باسواد سريال يوسف پيامبر همين بس كه در تازه‌ترين شاهكار خود تاريخ را 300 سال كش داد و جريان تغيير خداي آمون به اتون را كه در زمان آمنهوتب چهارم در سال 1380 قبل از ميلاد اتفاق افتاده بوده را به قرن 16 قبل از ميلاد يعني زمان حضرت يوسف وصل كرد و به شيوه خودش همچنان جعل تاريخ كرد. ظاهرا جناب ايشان برخلاف اين كه خيلي‌ها معتقدند از منابع تاريخي دست‌هزارم هم استفاده نكرده است و منبع اصلي فيلم يوسف پيامبر هيچ كتابي نيست جز منبع دست اولي چون سينوهه پزشك فرعون مصر. به قول يكي از استادان صاحب‌نظر تاريخي ايشان في‌الواقع بدون هيچ خجالتي رمان تاريخي سينوهه نوشته ميكا والتري ( احتمالا با ترجمه مرحوم ذبيح‌الله منصوري) را جلوي روي خودشان گذاشتند و سعي كردند تا زيباترين داستان مذهبي جهان يعني داستان يوسف (ع) را شبيه آن كنند.
البته بايد اعتراف كنم كه قطعا بايد زودتر به استفاده اين كارگردان بزرگ پي مي‌بردم اما از آن جا كه اصلا تمايلي به ديدن اين سريال كه فقط بيت‌المال را حرام كرده ندارم كمتر پاي ديدنش نشستم و تازه زمان‌هايي هم كه تلويزيون داشت اين فيلم را نشون مي‌داد يا نگاه نمي‌كردم يا حواسم به ديدنش نبود كه فشار خونم بره بالا كه ببينم كاهنان معبدش با اون كله‌هاي كچل در حالي كه آنخ را عين كيف دستشون گرفتن و از اين طرف به اون طرف مي‌رن بدون اين كه بدونن اين چيزي كه دستشون گرفتن علامت وحدت جنسي و نماد زندگي است نه عصا. يا اين كه يوسف چشم روشني كه مجبور شده لنز تيره بذاره و از نظر زيبايي شناسي زنانه هيچ جذابيتي نداره چه شباهتي به مردي داره كه تمام زنان مصر عاشقش بودند؟! تازه وقتي حرف مي‌زنه براي اين كه نشون بده خيلي مهم و زيباست سعي مي‌كنه با تفاخر و غرور به همه نگاه كنه و يك ابروش رو بالاتر ببره كه ديگران نگاهش كنند. اما جمعه اين هفته چون جايي مهمون بودم مجبور بودم پاي تلويزيون بنشينم و ببينم كه ايشان چگونه با تاريخ اعجاز كرده و حتي دريغ كرده كه به سهل‌الوصول‌ترين منابع تاريخي كه تو هر كتابخونه‌اي پيدا مي‌شه و خوندنش خيلي سخت نيست يعني جلد اول مجموعه 14 جلدي تاريخ تمدن ويل‌دورانت هم مراجعه كنه و بفهممه كه حضرت يوسف در زمان اخناتون زندگي نمي‌كرده. نمي‌فهمم سلحشور از تاريخ سر در نمي‌آره بين اين گروه بزرگ توليد يكي نبوده كه فقط به اندازه يه ارزن تاريخ بدونه تا به ايشون گوشزد كنه كه استاد وقتي قراره تاريخ را و به و بسازي حق نداري از خودت داستان در بياري؟!
براساس داستاني كه در قسمت 29 مجموعه يوسف پيامبر به تصوير در آمد اين پيامبر الهي بعد از آن كه به مقام عزيزي مصر در درباره فرعون آمنهوتب چهارم منصوب شد با تدبير توانست دومين فرمانرواي امپراطوري بزرگ دنياي قديم را يكتاپرست كند. نكته خنده دارش اين جا بود كه وقتي اخناتون به يكتاپرستي شد غسلي را انجام داد كه مندائيان و صائبين كه پيروان حضرت يحيي( همدوره حضرت عيسي ع) انجام مي‌دهند و در هيچ آيين ديگري چنين آيين تشرفي وجود ندارد.
براساس منابع معتبر تاريخي كه تا كنون منتشر شده است و ما از آن ها خبر داريم هيچ فرعوني ( حتي آمنهوتب چهارم) داعيه يكتاپرستي نداشته است. در هيچ منبعي حتي عهد عتيق هم گفته نشده كه حضرت يوسف (ع)كه فرزند يازدهم حضرت يعقوب (ع) است كه در حدود سال‌هاي 1600 پيش از ميلاد مسيح در سرزمين كنعان به‌دنيا آمد و بعد از اتفاقاتي كه برايش رخ داد به مقام نيابت سلطنت مصر رسيد؛‌ فرعون را به دين خودش دعوت نكرده است.
منابع تاريخي آورده‌اند حضرت يوسف در دوره تاريخ مصر ميانه كه با يك رخداد مهم تاريخي همزمان شده است، زندگي مي‌كرده است. در حدود 1674 ق.م سيزده سال بعد از مرگ يكي از مقتدرترين فراعنه مصر يعني آمنمحت سوم( با آمنهوتب‌ها كه مربوط به دوره جديد بودند اشتباه نشود) برسر جانشيني وي نزاعي درگرفت كه سرزمين بزرگ و حاصلخيز نيل را ضعيف كرد. نتيجه اين ضعف حمله قبايل بيابانگرد آسياي صغير به مصر و در دست گرفتن حكومت شد.
اين حاكمان بيگانه كه بيش از دو قرن بر سرزمين مصر حكومت داشتند را در تاريخ هيكسوس‌ها يا حكومت چوپانان مي‌شناسند. در اين دوره حكومت سختگيري‌هاي دوران فراعنه عهد قديم را نداشت و هرچند حاكم خود را به عنوان پسر خدا معرفي مي‌كرد اما سختگيري مذهبي به شدت گذشته وجود نداشت. به نوشته عهد عتيق حضرت يوسف در زمان يكي از همين پادشاهان چوپان به درباره بوتيفار عزيز مصر رسيد و بعد از هم توانست عزيز مصر شود. ايشان در سن پيري بعد از اين كه قحطي بزرگي در كنعان به وجود آمد افراد خانواده‌اش را كه در تاريخ به بني اسرائيل مشهورند را به مصر كوچ داد و در پيري هم در مصر مرد و باز به نوشته عهد عتيق موميايي و در همين سرزمين دفن شد. 300 سال بعد از اين دوره يعني حدود 1380 ق.م زماني كه بار ديگر مصريان با شكست دادن پادشاهان چوپان بار ديگر حكومت سرزمين نيل را بدست گرفتند، فرعوني به حكومت مصر رسيد كه ويل‌دورانت با استناد با منابع دست اول مصري او را شاه زنديق و ساير مورخان او را به نام آمنهوتب چهارم مي‌شناسند. او كه جانشين پدرش آمنهوتب سوم شد شاعري بود كه از تسلط بيش از حد كاهنان معبد آمون به تنگ آمد و خداي جديدي را به مصر معرفي كرد به نام «آتون» و با برداشتن پسوند آمون خود را اخناتون يعني راضي كننده آتون ناميد. بسياري از مورخان معتقدند منظورش خداي يگانه بوده است؛ اما براساس منابعي كه از دوران اين فرعون بخصوص اشعاري كه از خود او مانده است آتون در واقع خدايي است كه در خورشيد زندگي مي‌كند و منشا حيات در جهان است. برخي از مصرشناسان اين خدا را شبيه آدونيس مي‌دانند. اخناتون براساس مجسمه‌اي كه از او به دست آمده است مردي لاغر اندام با پلك‌هاي بزرگ و كاسه سر دراز بوده است كه به گفته برخي از منابع احتمالا به بيماري صرع دچار بود. يكي ديگر از نكات مهم درباره آمنهوتب همسرش بود كه منابع تاريخي از او به عنوان يكي از زيباترين زنان مصر نام بردند. در منبع غير قابل اطميناني مانند سينوهه از اين زن به نام نفرنفرتي نام برده شده است كه به معناي زيباي زيبا است. البته اين زيبايي را بايد در زمان خودش سنجيد. اما به نظرم سرديسي از اين زن به دست آمده است كه نشون مي‌ده زيبا بوده است و هيچ ربطي با اين نفرنفرتي با اون موهاي كاموايي و اون تيكه آهن روي سرش نداشت. اخناتون پايتخت جديدي به نام اخن اتون ساخت كه در زمان بسيار كوتاهي به شهري آباد تبديل شد. اما اين پايتخت زيبا در حمله هيتي‌ها و جنگ‌هاي مذهبي از بين رفت. خود اخناتون نيز در جنگ داخلي شكست خورد و در اثر شدت يافتن بيماري درگذشت. البته يك نظرهم مي‌گويد كه كشته شد. به هر حال با توجه به اين كه داراي پسري نبود، دامادش توت عنخ آتون كه بعدها پسوند آمون يافت( همان فرعوني كه موميايي‌اش در موزه بريتانيا نگهداري مي‌شود) به مقام پادشاهي مصر رسيد.
حالا اين دو تا موضوع چه ربطي داشت كه آقاي سلحشور قصد كرده است تا يك سينوهه اسلامي با قرار دادن حضرت يوسف در كنار آمنهوتب تاريخ را 300 سال بكشه؟!

Labels:

posted by farzane Ebrahimzade at 3:31 PM

|

Links to this post:

Create a Link

<< Home