کوپه شماره ٧

Sunday, November 30, 2008

برای تمام تکه های وجودم


دیروز کدام روزی بود که باید در تو تکرار می شد؟ کاش می دانستی که مدت ها بود خودم را لابه لای زندگی گم کرده بودم و پیدا نمی کردم. انگار این تو بودی که باید می آمدی و پیدایش می کردی. دیگه چه اهمیتی دارد سورس اسنیپ عزیز که دیگران چه می گویند، مهم این است که همه قطعات گمشده وجودم را در یک لحظه با تو پیدا کردم. فرصت نشد بپرسم چرا تو با همه دنیا برای من فرق می کنی؟ چرا هیچکی این لحظه ها را با من قسمت نکرد. حالا دیگه اهمیتی ندارد که حتی این لحظه های با تو بودن دوباره تکرار نشود. مهم این است که حالا می دانم که حسابم با خودم و همه عالم روشن است. دلم می خواهد بدانی برای به دست آوردن همین لحظه ها چقدر روزها حسرتشان را کشیدم. حالا دیگر می دانم که گدرم از خودم و همه دنیا تمام شده و من تعریف تازه ای از خودم را به دست آوردم. تعریفی که در لحظه های تو و شاید دقایق من آمد و در وجودم جاری شد. حالا می دانم که اکسیری که تو با وجود من ساختی دوای دردی بود که همه این سال ها با خودم همراه کرده بودم. تو بودی که با شرابی ناب وجودم را لبالب کردی. دیگه اهمیت ندارد که دیگران چه می گویند و تو من را از خودت بر حذر می کنی، دیگه اهمیت ندارد که دیگران من را ندیدند که من لحظه تو را تا همه زندگی به همراه دارم. حالا دیگر قفلی که روی حافظه و حسم زده شده بود برداشته شده و امشب فکر می کنم باید بنویسم. برای لحظه ها و واژه هایی که برایم پیدا کردی از تو سپاسگذارم
پ.ن: این پست را برای خودم نوشتم
عکس از خودم

Labels:

posted by farzane Ebrahimzade at 5:46 AM

|

Links to this post:

Create a Link

<< Home