کوپه شماره ٧

Wednesday, May 28, 2008

دایره دنیای من



انگار دنیا برای ما، من و تو اندازه همان دایره ای بود که روی شن ها کشیدیم و وسطش نشستیم. دایره ای که تنها من و تو را در خودش جا داده بود. یادت هست به من گفتی به اندازه تمام این قلوه سنگ هایی که از این جا تا ورودی قسمت سالم سازی شده دوست دارم. باور نکردم و خندیدم می دونستم دوستم داری آخه دریاش شنی بود. اما تو از بین شن ها یک سنگ قرمز نشونم دادی و گفتی بیا این هم نشونه اش. گفتم همین یک دونه؟ گفتی همین یک دونه یعنی یه دنیا. این یک دنیا سنگه برای این ساحل. یادت هست سنگ را پرت کردم گفتم همین یک دونه هم دوستم داشتی رو انداختم توی دریا که دیگه دوستم نداشته باشی. تو گفتی خیال کردی می رم می آرمش که بیبینی چقدر خاطره اتو می خوام. آخه دیونه من که می دونستم خاطره امو چقدر می خواهی. اما مگه تو گوش کردی. رفتی وسط دریا همون جایی که سنگ قرمزه رو انداخته بودم....
وقتی موهای خیستو از روی صورتت که هم رنگ دریا بود کنار زدم باور کردم که اون یه دنیا یعنی چی؟ همون موقعی که دست چپتو گرفتم که روی حلقه ای که خودم توی دستت کردم را ببوسم دیدم اون سنگ قرمز بین انگشت های قفل شده در همت اندازه همه اون دنیامونه. اندازه همون دایره ای که روی شن ها کشیدیم و وسطش نشستیم.
عکس : رامسر زمستان 86

Labels:

posted by farzane Ebrahimzade at 11:15 PM

|

Links to this post:

Create a Link

<< Home