کوپه شماره ٧

Sunday, April 06, 2008

پایانی برای آغازهای تازه

دیروز که اولین روز کاری در سال جدید بود اما به نوعی برای من آخرین روز کاری در جایی بود که درست پنج سال و یازده ماه در آن جا کار که نه؛ زندگی کردم. البته این موضوع اصلا به سادگی این چند جمله ای که نوشتم نیست. این تصمیمی بود که بعد از چند ماه دل دل کردن و این پا و اون پا گرفتم. دل کندن کار و جایی که آدم دلبستگی های زیادی با آن دارد، برای من مشکل بود اما به هر حال روزی باید این اتفاق می افتاد. می دونم که شاید خیلی ها باور نکن و خیلی ها هم قطعا تعجب کنن اما این یک تصمیم جدیه.
حالا من ماندم و خاطراتی از پنج سال و یازده ماهی که برام به اندازه یک عمر بود و تمام روزهای تلخ و شیرینی که گذروندم و تجربیاتی که به در این مدت داشتم. از روزهایی که وارد دنیای تازه ای به نام خبر شدم، روزهایی که تلاش می کردم یک کار تازه را آغاز کنم، اشتباهات، خبرهایی که خوردم، خبرهای دست اولی که داشتم، تمام سفرهایی که رفتم و اون هایی که قرار بود برم و نشد که برم، دوستایی که پیدا کردم و در کنارشون کار و زندگی رو تجربه کردم، خاطرات دوست داشتن ها و نفرت ها، محبت ها و دشمنی ها، بالا رفتن ها و در جا زدن ها و خاطره روزهای خوب و روزهای تلخ، روزهای روشن و روزهای تاریک، روزهایی که آینده مثل آیینه بود و روزهایی که مثل کوه سنگین بود، آمدن و رفتن های پشت سر هم و ....
الان که به پنج سال و یازده ماهی که گذشت فکر می کنم و به روزهایی که در پیش است و باز دنیای تجربه های جدید روبه رومه. می دونم فکر نمی کردم که هیچ فکر این اتفاق را نمی کردم اما هیچ کس درباره آینده هیچ چیزی نمی دونم. تصمیم هایی که برای روزهای بعد دارم و می خوام همان طوری که یک روز تصمیم گرفتم این راهی را که در این مدت طی کردم را آغاز کردم آن ها را تجربه کنم. دنیای ما دنیای تجربه است.

Labels:

posted by farzane Ebrahimzade at 10:31 PM

|

Links to this post:

Create a Link

<< Home