کوپه شماره ٧

Thursday, March 20, 2008

وداع در آخرین لحظه

ls در تمام طول زندگی همیشه بدترین چیز دنیا برام لحظه خداحافظی بوده است. خداحافظی خیلی سخته مخصوصا که این خداحافظی از عزیزی باشه که مدتی همدمت بوده و تو در کنارش زندگی کرده و وقت رفتن چیزی از تو را همراه خودش ببره. اما عزیزم از اول این آشنایی می دانستیم هر دوی ما می دانستیم که این لحظه دیر یا زود خواهد آمد. بدون این که اراده ما در آمدنش دخیل باشد. خوب می دانستیم که عمر این بودن به 365 روز بیشتر طول نخواهد کشید. چه می شود کرد رسم چرخ گردون است و من و تو نمی توانیم جلوی آمدن و رفتن آن را بگیریم. حالا دیگه لحظه رفتن تو هم رسیده و تو داری می ری. درست در ساعتی که باید بروی می روی. حالا من این جا ایستاده ام و به تمام لحظه های خوبی که در کنار تو بودم می اندیشم و خودم را برای بدرود از تو اماده می کنم. به یاد می آورم که در کنار تو عزیز چه شادمانی ها و چه غم هایی داشتم. یاد این که چه روزهایی همراه با تو گریستم و تقویم را ورق زدم. چه روزهایی همراه با تو خندیم و خط روی روزهای خوب کشیدم. به روزی که در عین بی فردایی و بی اندیشه حسرت و خشمم را بر سر تو ریختم بی آن که بدانم تو تقصیری نداشتی و تو را در شادی های خودم شریک کردم. به یاد وعده هایی که در ابتدای این آشنایی به تو داده بودم و به این که به چند تا از این وعده ها عمل کردنم؟
این دل دل آخر تو برای رفتن عجیب دلم را می لرزاند به یاد لحظه های بزرگ شدن و بلوغم می اندیشم که در کنار تو تجربه کردم. یاد تمام لحظه هایی که از دست دادم بی آن به اخطارهای مداووم تو فکر کنم. حالا تو این جا ایستاده ای و داری با قدم های آهسته ات با من وداع می کنی و من جزیی دیگر از خودم را به تو می سپارم.یکسال یعنی 365 روز از زندگیم را در پاکتی هدیه می کنم و به جایش خاطره های تلخ و شیرین و خاطره های شیرینی را که با تو داشتم را می گیرم و لای تقویم زندگیم می گذارم. دوست عزیزم تو به همراه این تک تک مداوم زمان می روی و من همچنان که به رفتن تو می اندیشم به نزدیک شدن دوستی تازه از جنس تو نگاه می کنم. به این که زمانی که تو را بدرقه کنم همراه با صدای یک توپ او خواهد آمد و باز می دانم 365 روز با او همسفر می شوم مثل تو. همسفر می شوم و باز در این مسیر که 33 سال پیش آغاز کرده ام به دوست دیگری مثل تو می رسم. عزیز دلم سال 86 مهربان گاه رفتن تو آمده است پس با آفتاب درخشانی که در واپسین دقایق تو بر سرم تابیده است، به تک تک قدم های تو گوش می کنم و با تو خداحافظی می کنم و سلام تازه ای می کنم به دوست تازه ای که 1387 خورشیدی نام دارد و نام دوست تازه من در گذر 365 روزه آینده به زندگی توست.


Labels:

posted by farzane Ebrahimzade at 5:05 PM

|

Links to this post:

Create a Link

<< Home