کوپه شماره ٧

Thursday, March 13, 2008

مي‌خوام خورشيد باشم

مي‌خوام بازم بزرگ بشم. بزرگتر از اين كه هستم. مي‌خوام به قد تو كه بلندتر از ديگراني هستي كه در من آمدي بالا برم. خورشيد مي‌خوام نه مي‌خوام خورشيد باشم. از تو كه گذر كردم تو نتوني نورم رو انكار كني.
ديگر برايت پيامي نمي‌فرستم حتي براي احوال پرسي. پيامي نمي فرستم كه انتظار براي پاسخي كه نخواهد آمد آزارم بدهد. مي‌خوام از همه دروغ‌هاي شيريني كه تو گفتي بگذرم. خيالت راحت و دلت سبز كه حرمت لحظه خوبي كه تو برايم با دروغ‌هايت ساختي آن قدر زيبا بود كه حاضرم تمام عمر به خاطر تو از تو رد بشم. خيالت راحت كه هيچ بدهي به من نداري به جز يك توضيح كه اگر نخواستي نخواهم شنيد.
پ.ن: گاهی وقت ها آغاز نکردن یک راه بهترین پایان اونه. این هم برای آغاز نشدن راهیه که پایان نداشت. همین.

posted by farzane Ebrahimzade at 11:31 AM

|

Links to this post:

Create a Link

<< Home