کوپه شماره ٧

Monday, January 14, 2008

پسرک عاشق شده


پسرک ساده نشست و گفت که دلش لرزیده. لرزش دلش این بار با همیشه دنیایش تفاوت داشت. می گفت چیزی درون سینه ام فرو می ریزد نمی دانم چرا اما فرو می ریزد. دستی روی موهای صاف و کوتاهش کشیدم و گفتم چیزی نیست حتما تند تند دویدی ! با آن نگاه معصومش نگاهم کرد و گفت نه ندویدم. اما دلم غنج می رود. دلم می خواهد گریه کنم. صدایش با همیشه فرق می کرد. می لرزید.
از آن روزی که سرش را روی سینه ام می گذاشت و برایش قصه می گفتم صدایش فرق می کرد.دیگر اسمم را بی غلط صدا می زد و من نفهمیدم که کی یاد گرفت بی غلط صدایم بزند. نفهمیدم کی قد کشیده و بلند شده و کی پشت لبش سبز شده!
حالا پسرک عاشق شده، چقدر دیر این را از چشمانش خواندم. چشمانی که روزی معصومانه ترین نگاه دنیا را در خود پنهان کرده بود. چرا نفهمیدم که پسرم از آن روزی که سرش را روی سینه ام نمی گذارد و صدایش می لرزد و اسمم را درست می گوید بزرگ شده.چرا نفهمیدم پسرک ساده من دلش لرزیده و عاشق شده.
پ.ن: دوست عزیز تذکر درستی بود عکسش بی ربط بود.

Labels:

posted by farzane Ebrahimzade at 9:47 PM

|

Links to this post:

Create a Link

<< Home