کوپه شماره ٧

Tuesday, December 11, 2007

ارثیه ایرانی


انسانی نشانم بده، انسانی گرم، زنده، معاصر، که من صدای جر جر استخوانم را در او بشنوم؛ انسانی سرشته به ایمان و رنج منتشر، که تمام اعتبار و درخشش پلاتوی تو بسته به جمال اوست. بی او بدان که صحنه سیاه است؛ یک غار مدرن، بی نور، که اشباح سرگردانی در سجاف آن بیهوده راه می روند. آیا نوبت به غارهای مدرن و تیره آغازیان رسیده است؟ .... خوب من! همیشه یکی هست که عاشقانه بخواند.
ارثیه ایرانی ، اکبر رادی
پ . ن: از آخرین باری که نمایشنامه تازه ای ـ یعنی جدا از نمایشنامه هایی که قبلا چندین بار خونده بودم و بعضی از دیالوگ هاشون رو حفظم ـ یک مدتی می گذره. نمی دونم چقدر اما زیاده اما چند روزه که هوای نمایشنامه خوانی داشتم و به همین دلیل رفتم و یک بغل نمایشنامه تازه خریدم. ارثیه ایرانی اکبر رادی، درد مختصر و آسایشگاه از هارولد پینتر و مهمان سرای دو دنیا از اریک ایمانوئل اشمیت. تا الان تونستم یک بخشی از ارثیه ایرانی رادی را بخوانم. یکی از نمایشنامه های قدیمی رادی که سال 46 نوشته . مثل بیشتر کارهای دهه چهل رادی پر از مناسبات انسانی. نکته جالب این جا این که از صحنه اول تاکید می شه که شما دارید نمایشنامه می بینید. با توضیح صحنه ای که یکی از بازیگران می دهد. یک جورایی من را یاد روزنه آبی می اندازه. شبیه اونه تا اثری مثل شب روی سنگفرش خیس خیابان یا منجی در صبح نمناک و یا حتی لبخند باشکوه آقای گیل. یادمه اون اوایلی که توی خبرگزاری میراث فرهنگی وارد سرویس هنر که اون موقع از فرهنگ جدا بود شدم مهر 83 رو می گم که هنوز توی نیاوران بودیم قرار شد تا به مناسبت رادی زندگی نامه اش رو بنویسم. یک نکته جالب بود آن هم توصیه ای بود که در همون دهه چهل شاملو به رادی کرده بود و او به آن عمل کرده بودـ درست یادم نیست از کی یا کجا خوندم فرقی هم نمی کنه ـ شاملو بعد از خواندن نمایشنامه ای از رادی بهش گفته بود تو فقط نمایشنامه بنویس و کار دیگری نکن. پیشگویی درستی بود. رادی یکی از مهمترین نمایشنامه نویسان تاریخ درام نویسی ایران است. کسی که در تمام سال های فعالیت هنریش تنها نوشته نه کارگردانی کرده، نه بازی فقط نوشته. اسم رادی که می آد یاد این موضوع می افتم که شاهین سرکیسیان ارمنی عاشق تئاتری که خیلی از تئاتری های ما شاگرداش بودند در حالی مرد که حسرت اجرای روزنه آبی رادی یکی از اولین نمایش نامه های استاد نمایشنامه نویسی ایران را به همراه نسخه ای چاپی از آن به گور برد.

Labels:

posted by farzane Ebrahimzade at 11:47 PM

|

Links to this post:

Create a Link

<< Home