کوپه شماره ٧

Sunday, November 04, 2007

بازگشت موقتی از یک ایرانگردی




یکی دو روزی هست که از اصفهان برگشتم. شهر خاطره های خوب و روزهای روشن. اون هم به همراه دوستان خوبي كه شيريني سفر را چند برابر مي كردند.


این چند روزی که توی اصفهان بودم خیلی تو حال و هوای روزهای آخر فروردین 85 روی عالی قاپو و بازار قیصریه، یاد قدم زدن روی سی و سه پل و صحبت کردن به لهجه ای که زبان مشترکی میان دنیای غرب او و شرق من پل زد.


قدم زدن روی سی و سه پل توی آبان 86 مثل فروردین 85 به من یادآوری کرد که می شه روی یک پل تاریخی عاشق شد. کاش می تونست این خطوط را بخواند تا بداند که هنوز هم مثل آن روزها، مثل خودش عاشق حافظیه و میدان نقش جهان هستم.


پ.ن: قصد دارم تا سفر بعدی که عنقریب خواهد بود چیزهایی درباره اصفهان و کرمان می نویسم.


پ.پ.ن: متاسفانه وقتی برگشتم تهران خبردار شدم مادر حسین کریم زاده همکار و دوست عزیزم فوت کرده است. هفته گذشته درست اولین روز آبان بود که حسین را دیدم و از حال مادرش پرسیدم. آخه چند سالی بود که بیمار بود. هر عزیزی که از دست می ره بخصوص مادرها چیزی از وجودما را با خودش می برد. تحمل بار سنگینی جدا شدن از اون عزیز و ندیدنش روی شانه های آدم سنگینه. به حسین و شبنم عزیز همسرش تسلیت می گم و هر چند می دونم هر چقدر همدلی ما ها خوبه اما نمی توانیم از سنگینی این بار بکاهیم. اما امیدوارم که صبر و توان تحمل این غم را به دست بیاورند.

Labels:

posted by farzane Ebrahimzade at 9:20 AM

|

Links to this post:

Create a Link

<< Home