کوپه شماره ٧

Monday, October 08, 2007

نمايشگاه عكس

از زهرا مي‌پرسم آخه تو خيلي كوچولويي چه جوري عكس مي‌گيري؟ دوربين يك بار مصرف كوچكش را به سمت چشمانش مي‌برد و دست روي شاتر فشار مي‌دهد و مي‌گويد :« اين جوري.»
وقتي مي‌پرسم چند تا از عكس‌هاش رو توي انتخاب كردند اولش مي‌گويد يكي ولي بعد پنج انگشت كوچك دست راستش را مقابل چشمانم مي گيرد و مي گويد اين قدر.
آرزوي زهرا اين است كه وقتي بزرگ شد مامان شود. وقتي با اعتراض دوستانش مواجه مي‌شود كه معتقدند همه دخترها روزي مامان مي‌شود، با لجبازي مي‌گويد:« من مي‌خوام مامان بشم. آخه مامان‌ها خيلي خوب هستند.»
بيتا به گفته مربيانش در ميان بقيه بچه‌ها از همه با استعدادتر است. عكسي كه روي پوستر نمايشگاه چاپ شده از عكس‌هاي بيتا است. او هم مانند ساير دوستانش عكاسي را دوست دارد. اما دلش مي‌خواهد در آينده هم دندانپزشك شود هم عكاس:« دلم مي‌خواد با يك دوربين بزرگ عكاسي كنم. از اين دوربين‌هايي كه مي‌شه همون جا عكس‌ رو ديد و اگه بد شد پاك كرد.»
بقيه مطلب
بعد از سه ماه كلاس و تلاش پروانه و حسن سربخشيان بالاخره نمايشگاه عكس بچه‌هاي مهر ايرانيان در گالري نيكول افتتاح شد. نمايشگاه خيلي جالبي بود. به خصوص فضاي افتتاحيه كه پر از سر و صدا و شلوغي بچه‌ها بود كه از ديدن عكس‌هايشان روي ديوار و توجه آدم بزرگ‌ها به آن‌ها هيجان زده شده بودند، با همه افتتاحيه‌هايي كه ديده بودم فرق داشت. خيلي دلم مي‌خواد امشب بيشتر در مورد نمايشگاه بنويسم اما باشه براي يك وقت ديگه فقط بايد بگم دست پروانه عزيزم كه به بچه‌ها چگونه فهميدن دنياي اطراف و حسن سربخشيان كه چگونه ديدن را به بچه ها آموختن درد نكنه.
پ.ن: خيلي دوست ندارم از كارهام تعريف كنم اما تكه اول بخشي از گزارشم بود كه درباره نمايشگاه عكس بچه ها براي خبرگزاري نوشتم.
پس.پ.ن: امشب اولين بارون پاييزي آمد و فضاي شهر را عوض كرد. خوشحالم كه تونستم توي فضاي باروني امشب زير قطرات باران قدم بزنم و سعي كنم انرژي هاي منفي كه توي وجودم هست را دور بريزم.

Labels:

posted by farzane Ebrahimzade at 6:13 AM

|

Links to this post:

Create a Link

<< Home