کوپه شماره ٧

Wednesday, September 19, 2007

دارالفنون (1)


روز پنجم ربيع الاول ۱۲۶۸ قمري (7 دي 1220 شمسي) شعبه علمي دارالفنون تهران ـ كه سنگ بناي آن به همت اميركبير در سال۱۲۶۶ بنا نهاده شده بود ـ به دست ناصرالدين شاه افتتاح شد. اين روز را مي توان نقطه عطفي در تاريخ معاصر ايران دانست و بي اغراق بيشتر تحصيلكردگان ايران در تمام ادوار تاريخ معاصر از ۱۲۶۸ به بعد بايد خود را مديون آن بدانند.
فكر تأسيس يك دارالفنون در ايران پيش از اميركبير شايد در ذهن بسياري از افراد كه در آن دوره بودند وجود داشت، اما اين اقدام توسط او عملي شد. اميركبير انديشه تأسيس اين مركز علمي را از سالها پيش در ذهن پرورانده بود. پيش از سلطنت ناصرالدين شاه، در دربار تبريز و دستگاه قائم مقام خدمت مي كرد. در جريان قتل گريبايدوف وزيرمختار روسيه كه براي نظارت بر اجراي دقيق عهدنامه تركمانچاي به ايران آمده بود، هيأتي براي عذرخواهي به سن پترزبورگ اعزام شد و يكي از افراد اين گروه ميرزاتقي خان بود. مأموريت اين هيأت حسن نيت نه تنها از آغاز يك جنگ خانمانسوز ديگر جلوگيري كرد بلكه باعث بخشيده شدن غرامت سنگين ايران نيز شدند. در طي اين سفر اميركبير با گروه همراهانش در تفليس، باكو و سن پترزبورگ از مدارس جديد، كارخانجات و مؤسسات فني و علمي روسيه بازديد كرد. اميركبير در سال۱۲۵۹ بعد از رسيدن به مقام وزارت نظام آذربايجان، مأمور و نماينده تام الاختيار ايران در عهدنامه ارزنه الروم شد؛ مأموريتي كه با موفقيت به پايان رسيد. در مدت يك سالي كه در عثماني بود از بنيادهاي فرهنگي مانند دارالطيبه و مدرسه عسكريه بازديد كرد. همين بازديدها انديشه تأسيس دارالعلم را در ذهن او پررنگ ساخت.
آنچه از ميان نامه هاي اميركبير برمي آيد اينكه او مي دانست كه اگرچه اعزام دانشجو به خارج راه حل سريع و كوتاهي براي اخذ علوم جديد است اما در بلندمدت خالي از اشكال نيست. از اولين اعزام تا ،۱۲۶۴ تعداد كل دانش آموختگان اعزامي به زحمت به هفتاد نفر مي رسيد و بعضي از آنها در رشته هايي تحصيل كرده بودند كه با نياز روز جامعه ايران همخواني نداشت. مشكل بعدي مسأله اي بود كه هنوز هم جامعه ما مبتلا به آن است. يعني شيفتگي دانشجويان اعزامي نسبت به فرنگ و عدم بازگشت آنها به ايران. مشكل ديگر انتخاب اين افراد از بين فرزندان اشراف و افراد ذي نفوذ بود ولي با آمدن معلم به ايران و تأسيس دارالعلم، فرزندان طبقات متوسط و پايين نيز قادر به تحصيل مي شدند. به بيان ديگر، تحصيلات منحصر به طبقات بالاي جامعه نمي شد و دانشي كه به ايران مي آمد متناسب با نيازهاي داخلي بود. هرچند تلاشهاي اميركبير در زمان حياتش با بار ننشست و به نسلهاي بعدي ثمر داد.
امير پس از انجام مقدمات، براي بنا نهادن دارالفنون تهران اقدام كرد! و توانست شاه جوان راكه مريد و شيفته رفتارش بود، متقاعد كند كه قصد اصلاح جامعه را دارد و كارش مانند كاشتن درخت است كه نسلهاي بعدي ثمر آن رامي برند.
در فاصله ميدان توپخانه و دراندرون ارگ سلطنتي از يك سو و بين دو خيابان الماسيه و ناصريه زميني پهناور بود كه سربازان در آن مشق نظام مي كردند. امير آنجا را محلي مناسب براي بناي «تعليم خانه» دانست. سنگ بناي مدرسه در سال۱۲۶۶ در همان جا بنا نهاده شد. اميركبير به ميرزارضاي مهندس كه از اولين محصلان اعزامي به اروپا بود دستور داد تا نقشه مدرسه را طراحي كند. او از نخستين مهندسان ايراني بود كه پيش از اين در جريان لشگركشي محمدشاه به هرات به طراحي قلعه هاي مؤثر در روند جنگ پرداخته بود. پس از آماده شدن نقشه مدرسه محمدتقي ـ معمارباشي دولت ـ ساختمان آن را آغاز كرد و در نيمه اول سال۱۲۶۷ ساختن اتاقهاي جانب شرقي را به پايان برد.

اميركبير بهرام ميرزا معزالدوله عموي شاه و پسر عباس ميرزا راكه حاكم تهران بود، مأمور سركشي به مدرسه و اداره امور ساختمان آن كرد. او همچنين از مسيو جان داودخان مأمور دولت ايران در اروپا خواست تا معلماني را براي تدريس در مدرسه بيابد. در تمام مكتوباتي كه اميركبير با جان داود داشت، تأكيدش بر آن بود كه معلمان تابع روس و انگليس نباشند و از اين طريق مي خواست راه نفوذ اين دولتها را در تعليم خانه و به دنبال آن بر ذهن نسلهايي كه در اين مركز علمي تحصيل مي كردند ببندد.
جان داود خان به ممنسا (اطريش) و پروسا (آلمان) رفته و شش معلم را به استخدام درآورد. امير در نامه اي از وي خواست كه رشته هاي معلمان از اين قرار باشد: يك معلم پياده نظام، يك معلم توپخانه، يك معلم هندسه، يك معلم معادن، يك معلم حكمت و جراحي و تشريح و يك معلم سواره نظام. او درنامه ديگري حقوق معلمان را به قرار چهارهزار تومان در سال و چهارصد تومان اضافي براي هزينه رفت و آمد قرار داد.)

بخش نظامي مدرسه در سال۱۲۶۷ تأسيس شد. خود اميركبير شخصا ً بر آن نظارت داشت و با دقت اخبار مربوط به آن را پيگيري مي كرد. وي اخبار و نامه هايي راكه از طرف جان داود مي رسيد پيگيري مي كرد و مي ترسيد كه معلمها به افتتاحيه مدرسه نرسند. سعايت و دشمني مخالفان امير نهايتاً به گوش ناصرالدين شاه نشست و باعث عزل اين مرد بزرگ شد. جالب آنكه خبر ورود معلمان به ايران در همان شماره از روزنامه وقايع اتفاقيه چاپ شد كه خبر عزل اميركبير را منتشر كرد.
معلمان مدرسه در روزنامه وقايع اتفاقيه به شرح زير معرفي شدند. مسيوبارون كومواس معلم پياده، مسيو او كشت كي ژير معلم توپخانه، مسيو كولوسطي معلم مهندس، مهندس مرو معلم سواره نظام، دكتر پولاك معلم اطبا و جراحان، مسيو چارنوطا و كوكاتي معلمان معدن و داروساز. براي هر كدام از اين معلمان مترجمي از ميان محصلين فرنگ رفته انتخاب شد. يكي از اين مترجمان كه بعدها معلم هندسه و زبان خارجي مدرسه شد ميرزاملكم بود.
مدرسه در تاريخ پنجم ربيع الاول ۱۲۶۸ ق برابر با هفتم دي ماه 1220 شمسي با حضور شاه، معلمان، مترجمان، صاحب منصبان با يكصد يا يكصد و پنجاه دانش آموز افتتاح شد و رسماً كار خود را آغاز كرد. سرپرستي مدرسه در دو ماه اول پس از تأسيس زيرنظر وزارت امورخارجه و محمدعلي شيرازي وزير امورخارجه بود. نام نويسي نيز زيرنظر مستقيم وزير اداره مي شد. در ابتدا قرار بود چهل نفر محصل انتخاب شوند اما استقبال خانواده ها باعث شد كه جمعيت مدرسه به يكصد تا يكصد و پنجاه نفر برسد. همانطور كه از رشته درسي معلمان مشخص است، در دوره اول افتتاح دارالفنون دروس عبارت بودند از: مشق نظام، علم حساب، هندسه، طب و جراحي، علم دواسازي و علم معدن. هر دسته از دانش آموزان لباس مخصوص داشتند و از روي رنگ لباس رشته تحصيلي دانش آموزان مشخص مي شد.
ادامه دارد
پ.ن: آمنه براي بازي وطن دعوتم كرده توي روزهاي آينده حتما مي‌نويسم. پروانه عزيزم هم در مورد بهترين پستم پرسيده آن هم جواب مي دهم اين روزها خيلي سرم شلوغه.
پس . پ. ن: من توي نوشتن اين پست يك اشتباه تاريخي داشتم كه از خوانندگاني كه حس خوندنشان به خاطر يك غلط تايپي از بين رفت معذرت مي‌خوام. در ضمن ديروز 28 شهريور كيان پسر گيسو يك ماهه شده است. مي‌تونيد ويژه نامه يك ماهگي كيان را ببينيد.

Labels:

posted by farzane Ebrahimzade at 4:19 PM

|

Links to this post:

Create a Link

<< Home