کوپه شماره ٧

Wednesday, August 29, 2007

انتظار خبری نیست مرا

انتظار خبری نیست مرا
نه زیاری نه ز دیار و دیاری باری
برو آن جا که بود گوشه چشمی با کس
برو آن جا که تو را منتظرند
قاصدک
در دل من همه کورند و کرند
دست بردار از این در وطن خویش غریب
نمی دونم امشب چه مرگمه. حالم اصلا خوب نیست دلم می خواد بنشینم و دل سیر گریه کنم. اتفاق تازه ای هم نیافتاده تازه امروز خیلی هم روز خوبی بوده اما من دلم گرفته. این چند روز گذشته درگیر برنامه های سیزدهمین جشنواره بین المللی تئاتر آیینی سنتی بودم و حرف های زیادی برای نوشتن اما وقت نداشتم. امشب هم اختتامیه اش توی باغ هنرهای ایرانی بود. برنامه جالبی بود اما حتی دلم نمی خواد راجع به اون بنویسم. حس بدی دارم. نمی دونم . می گن بعد از هر خوشی غم می آید شاید. امروز روز خوبی بود. شایدم ....... هر چی هست که خیلی دلم تنگه باز سیل اشک و مثل همیشه قاصدک اخوان ثالث و صدای شجریان.

Labels:

posted by farzane Ebrahimzade at 12:52 AM

|

Links to this post:

Create a Link

<< Home