کوپه شماره ٧

Thursday, July 12, 2007

تمام بار اين گناه را من به دوش مي كشم


شاید شنیدن حرف هایی که بعد از این خواهید شنید برای شما سخت باشد. اين ها اعتراف است. حتما مي‌گيد بعد از این همه سال اما چه اهمیتی دارد برای کسی که آخرین لحظات زندگیشو می گذرونه فرقی نمی کنه اعتراف كنه. اما اجازه بديد می خوام اعتراف کنم آره من باعث این همه اتفاقات شدم. مقصر اصلي من هستم. نه برادر شوخی ندارم. نه آقا قبل از اون که قدمی برداری اجازه بده من تا آخر داستانم را بگویم آنوقت شما حکمت را اجرا کن. با شما هستم شمایی که به عدالت خودت حکم کرده ای و من گردنم از مو باريكتر قبول مي‌كنم. می خوام برای یک بار هم شده بی پرده صحبت کنم. بدون ترس از سایه مرگ. آره مقصر اصلی این گناه من هستم. من چون عاشقش شدم. چیه شما چیزی از عشق می دانید؟ درسته من عاشقش بودم از همون روز اولی که دیدمش ته دلم لرزید. این جوری نگاهم نکن اگر عاشقی جرم است خوب تو که این همه خطا برای ما نوشتی این یکی دیگر را هم به شما گناهان کبیره و صغیره من اضافه کن. اين گناه اصليه. بذار این بارانی که می آید این يكي گناه من را هم بشوید. داشتم می گفتم از همان روز اول عاشقش شدم از همان روز اول که دیدمش. او هم عاشقم شد. اما اون روز نه بعدا عاشقم شد. آخه می دونید. یازده سال گذشته و توي اين سال ها ما همنفس هم بوديم. هر باری که می دیمش داغ می شدم. خوب چيه شما اين طور نيستيد؟ يعني تا به حال نشده يك خانم نديد كه ديدنش داغتون بكنه و از حال خودتو خارجتون كنه. مي‌گيد شوهر داشت می دونم. دوستم بود شوهرش رو مي گم و باعث آشنایی ما بود. اصلا اون روز ..... همون روز اولی که من و او تنها شدیم را می گم شوهرش منو فرستاد تا چیزی رو ببرم خونه. آخه خودش نمی تونست بیاد. من رفتم خونه آن ها دعوتم کرد داخل شما راست می گید نباید می رفتم تو... اما من خاطرش رو می خواستم. همون جا بود که فهمیدم که خاطرم را می خواد. نه اشتباه نكنيد اون اغوا نكرد من خواستم به ممنوعه هاي اون دست پيدا كنم. تنها گناه اون اين بود كه من رو به خاطر جسارتم از خودش نروند. همون زمانی که جای کتک های اون نامرد رو دیدم. آره همون موقعی که به قول شما توی بستر گناه بودیم. همون موقع کبودی های ضربه های چوب را روی تنش دیدم.... هر بار که به بهانه ای هم را می دیدم کارمون شده بود شمردن کبودی های تازه...... من وقیحم آره اما شما فکر نمی کنید که مردی که با زنی که دوستش نداره همبستر می شه وقیح تره. آره من زمانی که هنوز متعلق به مرد دیگری بود در بستر اون مرد همبستر شدم اما من دوستش داشتم. می دونم توی همه قاموس های دنیا این یعنی خیانت، یعنی گناه من هم جای شما بودم اسم دیگری روی این نمی گذاشتم. اما من و او تاوان این گناه را ده سال با تمام وجود دادیم. اما خودتون را بذاريد جاي من گناهكار. من كه ايمانم مثل شما نيست. باور كنيد توي اين همه سال تاووانش را داديم. دهسال زندگی زیر سایه شوم طعنه های دیگران که برداشت خودشان را از این اتفاق داشتند هر روزش آرزوی مرگه. سه سال زندگی دور از فرزندانی که ثمر عشق مشترک ما است از این سخت تره. شما راست می گویید این کاری که ما کردیم تاووانش سخت است اما آیا در این گناه من و او مقصریم؟ خانواده ای که در چهارده سالگی او را به عقد مردی سال ها بزرگتر از خودش در آوردند مردی بیمار که تنها خورش او را کتک های وقت و بی وقت خود کرده بود گناهکار نیستند؟ خانواده ای که تاووان گناه خود را با طرد او دادند. در این گناه تنها من و او مقصریم یا جامعه ای که عشق را گناهی کبیره می داند؟ جامعه ای که تنها مرگ ما گناهش را پاک می کند. از شما می پرسم در این دهسالی که من و او تمام دردها و تنهایی امان را با عشقمان سر کردیم کجا بودید؟ چرا گذاشتید دو بچه بی گناه به وجود بیایند تا ادامه بار گناه ما را تا ابد به دوش بکشند. بچه هایی که تنها گناهشان تولد در خانواده ای است که پیش از عرف رسمی شکل گرفته بود. يكي مي گفت چشماتون بستيد مثل ما كم نيستند اما گناه ما اين است كه پشت درهاي خانه خود پنهان نشديم. آخه دوست داشتن و بودن با كسي كه دوستش داري جرم نيست. شنیده ام آن كه اولین را می زند باید بی گناه باشد. اين رو يكي از اون خانم هاي مهرباني گفتند كه براي نجات من و او از همه چيز دريغ نكردند. کاش می گذاشتید اولین را یکی از آن دو بچه بزنند. كدام يكي از شماها پاك تر از اون دو تا هستيد؟ البته به شما حق می دهم شما که عدالتتان این حکم را تایید کرد، شما قطعا بی گناه ترین آدم این جمع هستید که قرار است شیطانی چون من را رجم کنند. فقط یک درخواست از شما دارم بگذارید تمام بار این گناه را من به دوش و بکشم. گفتم كه اين من بودم كه همه گناه ها را انجام دادم. اون فقط عاشقم بود و يك گناه داشت. اجازه بدهید همه آن سیل یکباره من را در خود فرو برد. او به اندازه كافي درد كشيده است. درد اين باران سنگ بگذاريد فقط براي من باشد. خون من تنها اين گناه را پاك مي‌كند به او كاري نداشته باشيد. راستی نگفتید کدام یک از شما که اولی را پرت کردید بی گناه تر بود.
پ.ن: قرار نبود این نوشته پی نوشته داشته باشه اما دلم نیومد این حکایت واقعی را بخوانم کفایت کنم به نوشته ضعیف خودم اکتفا کنم.
این نوشته ای مستند از آسیه عزیز که دلم را لرزاند
ساقی مثل همیشه از دل برامده.
این هم یک بیانیه است برای نجات مکرمه دومین قربانی این داستان

Labels:

posted by farzane Ebrahimzade at 11:54 AM

|

Links to this post:

Create a Link

<< Home