کوپه شماره ٧

Friday, May 25, 2007

بهانه ای برای دوباره


دلم رو خوش کردم به این که یک بار دیگه برام پیام کوتاهی بفرستی که مثلا چطوری؟ یا زنده ای اونوقت بازی شروع بشه. یکی من یکی تو. آخرش هم یکی به اون یکی زنگ بزنه که دستم خسته شد بسکه روی کلیدهای تلفن حرکت کرد.
دلم رو خوش کردم به صدای تلفنی که از صبح صداش در نیومده و انگار لال شده. به این بهانه که اسمتو دوباره روش ببینم و به بهانه ای سر حرف رو باهات باز می کردم و آن وقت تو می گفتی دلم برای دیدنت تنگ شده. حتی با یک دروغ کوچولو. آن وقت ببینی منم یک کم ناز می کنم و هی می پرسیدم کجا؟ جایی که من بخوام دیگه.اما خودت که می دونی برنده ای بعدم می گفتم خوب می آم. اما زود باید برگردم آخه هزارتا کار دارم. اما هزار تا کار هم بود دیدن تو بهانه است برای به تعویق انداختنش. اونوقت باز می دیدمت. می بینی به چه کاری منو واداشتی. همش بهانه می تراشم برای با تو بودن کاش می فهمیدی. کاش فکر نمی کردم برات عادی شدم. سرت انقدر شلوغه که منو یادت نمی آد. حتی جواب تلفن هام رو هم نمی دی. این هم سهم ماست. این انصاف نیست که این طور توی این حال دو گانه گندی که من دارم رهام کنی و بری پی زندگی خودت. جایی که دست خدا هم بهت نرسه. کاش بهانه ای به دستم می دادی تا عاشقانه بنویسم مدتی است که عاشقانه نوشتن فراموشم شده.

پ . ن : مدتی است که آنقدر بد شدم که نوشته هام و داستانام هم تحت تاثیر قرار گرفته. حس می کنم وبلاگم هم کم کم داره پر از غرغر می شه. برای رهایی از این سعی کردم مدتی داستان ننویسم. اما مگه می شه از هجوم ناگزیر کلمه ها فرار کرد. می دونم باید دوباره شروع کنم به شعر خوندن فرقی نمی کنه خیام یا لورکا، فروغ یا سیلویا پلات مهم این که شعر بخونم و عاشقانه نوشتن را همراه با لذت بردن از روزگار هر چقدر هم بد باشه تجربه کنم.

Labels:

posted by farzane Ebrahimzade at 11:16 PM

|

Links to this post:

Create a Link

<< Home