کوپه شماره ٧

Friday, January 05, 2007

حس خوب نوشتن



چند روزیه که علی رغم حرف های زیادی که هست اما وقت نوشتن ندارم. یعنی راستش باز دوباره حس خوب نوشتن به سراغم آمده و کوپه شماره هفت را راه انداختم. همون کوپه شماره هفت اصلی. توی این چند روز علی رغم کارهای زیادی که با نزدیک شدن جشنواره تئاتر فجر دارم، اما حس نوشتن باعث شده که بیام سراغ کوپه شماره هفت بعد از دو سال ساعت ها بنشینم و بنویسم. خیلی از دوستانی که با این صفحه و من آشنا هستند می دونن منظور من از کوپه شماره هفت چیه اما این رو برای دوستانی می نویسم که تازه با من آشنا شدند. کوپه شماره هفت اسم یکی از داستان های من است که خیلی دوستش دارم. داستانی که برای اولین بار در سال 72 شکل گرفت. بعدا بارها بازنویسی شد. تا سال 80 که تصمیم گرفتم اگه بشه منتشر کنم. تا اون زمان این داستان بیشتر شبیه یک طرح رمان بود تا رمان یا حتی داستان بلند. برای همین شروع کردم براساس طرحی که داشتم داستانم را نوشتم. یعنی بازنویسی کردم. بازنویسی که در از آغازش دچار افت و خیزهای زیادی شد و چیزی حدود چهار سال توی دو فصل باقی ماند. دلایل این ننوشتن ها بماند. اما توی تمام این سال ها هر وقت که زمان نوشتن می شد نمی توانستم بنویسم . به قدری ذهنم را درگیر کرده بودم که زمانی برای آن نوشتن نبود. تمام کردن این داستان دغدغه ای است که مدت هاست با من مانده. شاید برای همین بود که حتی نام وبلاگم را هم به این نام گذاشتم. اما این بار جلوی واژه هایی که هجوم آورده بود را نگرفتم و روی نوشتن تمرکز کردم و حاصل این شد که توی چند روز گذشته بازنویسی سه فصل کامل به پایان رسید و فصل چهارم در بخش های پایانی است. شاید امشب اگر بنشینم تمامش کنم. کارهایم کم نیست از زمان خواب برای نوشتن کمک گرفتم. این روزها دوباره به روزهای خوبی بازگشتم. لحظه های خوبی که با نوشتن دارم. می نویسم و نقد می کنم. من روی کارهای خودم منتقد سختگیری هستم. خوشحالم که دوباره می نویسم و دلم می خواهد هر چه زودتر پایان این قصه را بخوانم. ببینم چه بلایی سر شخصیت هایش می آید.

Labels:

posted by farzane Ebrahimzade at 2:29 AM

|

Links to this post:

Create a Link

<< Home