کوپه شماره ٧

Tuesday, December 26, 2006

زمین لرزید

زمین لرزید.خبر این گونه پخش شد. زمین لرزید. همه چیز از آن لرزه آغاز شد. اما نه آن لرزه پایانی بود به آرزوها، امیدها و زندگی بیش از 90 هزار نفر. 90 هزار نفری که تنها چهل هزار نفر آن ها را زمین با لرزه اش در خود فرو کشید. باقی سه سال است که با تنهایی و درد و مصیبت رو به رو هستند. دیشب تلویزیون می گفت 80 در صد خرابی ها و مصیبت های آن ها تعمیر شده اما عکس ها، حرف ها و گزارش هایی که از دیار 2000 ساله بم می آید می گوید که هنوز راه زیادی هست تا زندگی در آن جا شکل بگیرد. پیرزنی دیشب توی تلویزیون می گفت این دولت خانه ما را ساخته اما کسی از او نپرسید مادر هنوز بر خرابه خانه ات ایستادی. روی خرابه زندگی تبارت. چرا؟؟ عکس هایی کسانی که این روزها برای تهیه گزارش از زندگی مردم بم رفته اند نشان می دهند که هنوز کانکس آباد بم برجاست. مدارس کمی بازسازی شده تازه این فاجعه در شهر است. از روستاها کی خبر می گیره؟ تازه زندگی ساختیم جای زندگی های برباد رفته چه آمده است؟ کسی احوال آن پدری که عکسش جایزه جهانی عکس خبری را گرفت، جای خالی فرزندان دوقلویی که به دست پدر در خاک شدند را می داند؟ جای پدر و مادر مهسا که امسال باید به مدرسه می رفت و کسی نبود او را راهی مدرسه کند، جای فرزندانی که رفتند و مادران و پدرانی که ماندند... جای دختر دانشجویی که تنها یادگار او برای خانواده اش دفتر خاطراتش بود، جای نوعروسی که رفت و تازه دامادی که ماند.... گیرم 80 درصد ساختیم توانستیم عظمت 2000 ساله ارگ را به او برگردانیم؟ دلم می خواهد تلخ بنویسم برای آن چه گذشت و آن چه مانده اما........ اصلا بذار باور کنیم گزارش دروغ اخبار را بهتر است تا غصه بخوریم برای این که دستمان خالیست.
مهسا دختر بچه سه چهار ساله ای بود که همه اعضای خانواده اش را در زلزله از دست داده بود . در بیمارستان شهدا دیدمش. پرخاشجو و عصبی بود. در مقابل همه هدایا مادرش را از ما می خواست.

Labels:

posted by farzane Ebrahimzade at 2:57 PM

|

Links to this post:

Create a Link

<< Home