کوپه شماره ٧

Sunday, November 26, 2006

لبو و مزه یک زمستون دیگه


امشب که داشتم می آمدم خونه بعد از یکساعت ورزش سبک و اجرای آساناهای یوگا و یک ریلکسیشن کامل و خوب توی میدون هفت تیر چشمم افتاد به بخار دلچسبی که از روی یک سینی بلند می شد. سینی پر از لبوهای قرمز که توی یک آب سرخ چوشان پخته می شد. نتونستم جلوی خودمو بگیرم. رفتم و یک پرس حسابی خریدم و مثل بچگی هام خوردم. لبوی داغ توی سرمای اول شب خیلی می چسبه. مزه داغ لبو مزه زمستون بیست سال پیش رو به یادم آورد. بچه که بودم زمستون که می شد دلم می رفت برای لبوهای قرمزی که دستفروش ها روی اون چرخ های طوافی سبز می فروختند و میگفتند بدو بدو لبو لبو داغه. از مدرسه که می آمدیم مخصوصا روزهای برفی و سرد خوردن لبو چقدر می چسبید. اون موقع لبوها که قرمز تر از حالا بود می ریختند توی کیسه فریزر و چاقو رو می کشیدند روش و می دادند دست های یخ زده ما و بعد وای چقدر خوب بود. قرمزی لبای لبو خورده، اون بخار کم جون و داغی کف دست و زبون. هرچقدر مامانم کم می ذاشت من این لبوها رو بخورم. ترجیح می داد من لاجون توی خونه شلغم و آب لیمو شیرین قاطی با آب نارنگی یا پرتغال شمال ترش بخورم تا سرما نخورم. آخه من لیمو شیرین خالی نمی خورم. می گفت لبو می خوای خودم درست می کنم اما من لبوی خونه رو دوست نداشتم چون قرمزی لبوی بیرون را نداشت تازه با یک عالمه شیکر و قند به شیرینی اون لبوهای میکروبی نبود. وقتی از مدرسه می رسیدم می گفت باز رفتی لبو های کثیف رو خوردی. لب و لوچه و سر انگشت های قرمز همیشه آدم رو لو می داد. اما من از رو نمی رفتم. باز فردا پول توجیبی رو به لبو فروشی می دادم. اول ها دو تومن بعدا پنج تومن و حالا پونصد تومن اونم توی ظرف یک بار مصرف و با چنگال اما بازم لبام قرمز شد. اومدم خونه وقتی مامانم فهمید گفت:« تو از بچگی عاشق هله هوله های خیابون بودی» باز برام آب لیمو شیرین آورد با آب نارنگی. وقتی خوردم یادم افتاد زمستون رو با همه سردی هاش بیشتر از فصل های دیگه دوست دارم. همه چیش دوست داشتنه. حتی سرما خوردن و لرزیدن توی خیابون رو دوست دارم. راه رفتن زیربارون و برف روزهای خاکستری، هوای سرد و به هم خوردن دندون ها، گرمای مطبوع کیسه آب جوش زیر پتو، هوای سنگین برفی و برف سفید، بخار کم جون لبوی داغ، حلیم داغ صبح جمعه با کره فراوون، شلغم داغ با نمک، آب لیمو شیرین، بوی بخور، بوی دم کرده مطب دکتر و حتی سرما خوردگی ریزش مدام آب بینی و عطسه، بوی باقالی و سرکه.... . سرمای زمستون رو به گرمای چسبنده تابستون ترجیح می دم هر چند خیلی سرمایی هستم و با یک باد سرما می خورم.

posted by farzane Ebrahimzade at 11:08 PM

|

Links to this post:

Create a Link

<< Home