کوپه شماره ٧

Sunday, November 19, 2006

به کسی برنخوره

نشستم و باز به تو فکر کردم. خواستم ازت بنویسم ترسیدم جسارت کنم و به کسی بر بخوره. خواستم از یه چیزی بنویسم، ترسیدم به کسی بر بخوره
دلم خواست از خودم بنویسم بازم ترسیدم به کسی بر بخوره
پس چشمامو بستم و یک نفس عمیق کشیدم تا به کسی بر نخوره
این قرار بود یک شعر بشه یک چیز بی سر و ته شد

posted by farzane Ebrahimzade at 10:28 PM

|

Links to this post:

Create a Link

<< Home