کوپه شماره ٧

Sunday, November 26, 2006

اين روزها


اين روزها خيلي روزهاي خوبيه چون. سرم رو انداختم پايين و مثل بچه آدم كارم رو مي كنم . حالم هم خوبه چون مثبت فكر مي كنم. چاكراهاي اضافه ‌اي كه باز بود را بستم و اجازه دادم بعضي چيزها كه شايد به نظر ديگران خيلي مهم نيست توي يك جايي محفوظ بمونه.
اين روزها همش ياد يك دوره‌اي هستم كه در اداره كتاب به دنبال پرونده‌هاي سانسور تو ايران بودم مي افتم. ياد كل تاريخ سانسور و مميزي در ايران. ياد جرح و تعديل حاصل دسترنج يك نويسنده بي آن كه در بسياري از موارد نظر نويسنده از آن درك شود. ياد خط قرمز بر يك انديشه.
اين روزها خوب ياد گرفتم سانسور رو تمرين كنم. بيشتر از همه توي اين دوره تمريني با خودم تمرين مي‌كنم. دائما خودم را سانسور مي كنم. بيشتر از همه تو نوشته‌هام و بيشتر از همه توي كوپه شماره هفت. همه مي‌گن چه قدر اين جا خوب شده خيلي خوبه كه اين قدر مثبت خوب مي نويسي. خودم هم مي خندم. تازگي ها حتي توي اين جا هم نيست. ديگه توي كاغذ هم نوشته ام نمي آد.
اين روزها ديگه نمي‌خوام براي يك نفر بنويسم يعني نه اين كه نخوام نمي‌تونم بنويسم مدت‌هاست كه خداحافظي كردم و راهي براي بازگشت نگذاشتم توي وجودم يك حصار آهني گذاشتم خودم رو حبس كردم.
اين روزها حالم خيلي خوبه. به يمن اين حبس روح خودم تا هر جايي سر نكشد. به يمن اين حفره‌هايي كه توي وجودم پيدا شده و سعي نمي كنم آن‌ها را پر كنم.
اين روزها ........ بگذريم.

Labels:

posted by farzane Ebrahimzade at 3:47 PM

|

Links to this post:

Create a Link

<< Home