کوپه شماره ٧

Friday, September 22, 2006

گیلانه، بنی اعتماد، معتمد آریا

رخشان بنی اعتماد و سینما شو دوست دارم. ساده است اما آدم را تو خودش حل می کنه. امروز گیلانه دوباره بغضمو شکوند. فیلم گیلانه یکی از معدود فیلم هایی خوبی است که در این چند وقت دیده ام. دفعه اولی که این فیلم را دیدم تا چند روز درگیرش بودم. ذهنمو مشغول کرده بود. همش قیافه معتمد آریا با آن قد خمیده و پاهای پرانتزی که با سری خونین از اتاق می آید جلوی چشمم بود. الان هم باز آن نگاه. گیلانه فیلمی که بدون ادعا تلخی و سیاهی جنگ را به تصویر می کشد. بنی اعتماد بدون این که شعار بده حرف هایش را می زند. فمنیسته حتی اگر به این واژه معتقد نباشد. گیلانه خاله؛ کبوتر، قدرت، نرگس، ... همشون یک جورایی فمنیستند. توی همه کارهایش گیلانه یک چیز دیگه است. بازی درخشان فاطمه معتمد آریا در نقش گیلانه بخصوص در اپیزود دوم یک طرف داستان قوی و تلخش یک طرف دیگر. دو زن در مقابل هم رخشان بنی اعتماد و معتمد آریا یا گیلانه. گیلانه یک زن است مانند همه زنان داستان های بنی اعتماد مادر است مثل مادر زیر پوست شهر در آن لحظه که پسرش را فراری می دهد. داستان مادری که خودش را فدا می کند. گیلانه مادر است مادری با همه عواطف مادری آناهیتا است. تلاش او برای حفظ فرزندانش. ذوق می کند. دعوا می کند اما مهربان است. در اوج دعوا باز به فکر است. طعنه می زند چون دلش شکسته اما در اوج تلخی باز نگاهش مهربان است. آن نگاه منتظر در سکانس آخر فیلم تمام حرف های گیلانه را در خود دارد. امروز بعد از مدت ها از دیدن یک فیلم لذت بردم. این کلمات با بغش در سرم می پیچه داماد می شه آقای من

posted by farzane Ebrahimzade at 5:55 PM

|

Links to this post:

Create a Link

<< Home