کوپه شماره ٧

Saturday, August 05, 2006

باغ سفارت

این روزها درگیر مشروطه بودن توان نوشتن زیاد را می گیرد. خیلی دلم می خواست درباره مشروطه بیشتر بنویسم اما ویژه نامه نگذاشت. به هر حال یکی دو تا مطلبی که می گذارم را قبلا در سایت زنان ایران نوشته بودم. متاسفانه در فیلتر شدن های مداوم مطالب گم شده.
باغ سفارت
باغ سفارت شلوغ و پر هیاهو بود. مشروطه خواهان زیادی در آنجا بست نشسته بودند. مردان دو نفر دو نفر یا گروهی با هم با صدای بلند حرف می زدند. یک طرف باغ کنار حوض بزرگ و پر از آب قلیانهای آماده و چاق شده در حالیکه بر سرشان ذغالهای سرخ شده قرار داشت را چیده بودند. کارکنان و مستخدمان سفارت خانه و گروهی از مردان در رفت و آمد بودند و قلیانهای آماده و سینی ها پر از استکانهای کمر باریک چایی را میان جماعت بست نشین می گرداند. در انتهای باغ دهها دیگ روی آتش بود و میرزا مراد آشپز یکی از بهترین آشپز های پایتخت و دستیارانش در حال مهیا کردن غذا بودند. میرزا مراد گفت:" زود باشید ای پسر او آب گردونو بده به من. حسین به بچه ها بگو ده من دیگه برنج اضافه کنند. نمی بینید لحظه به لحظه به تعداد مردم اضافه می شه . هی جعفر چرا وایستادی نمی بینی ظهر نزدیکه برو سر اون دیگ قیمه رو بردار ببینم جا افتاده یا نه د بجنب." کارپرداز سفارت به کنار میرزا مراد آمد و گفت:" حاجی همه چی جوره ؟ کنسول گفته اگه کم و کسری هست بگید. " میرزا مراد گفت:" به لطف شما و بعضی از بازاری ها نه همه چی مهیا ست."
:" ما تا آقایان نگویند نمی تونیم بازار رو باز کنیم. " حاج ساعت ساز گفت: " ولی حاجی مگه می شه شاید آقایان حالا حالا ها اجازه ندهند. ما باید کاسبی رو تعطیل کنیم ؟ " حاج احمد صراف گفت:" حالا که در اینجا به ما بد نمی گذرد. بلاخره شاه که نمی تونه روی خواست همه مردم حرف بزنه مجبور می شه مشروطه رو بده به ملت و قال رو بکنه." حاج حبیب بزاز گفت:" ما که نفهمیدیم این مشروطه چیه خوردنیه پوشیدنیه ؟ " علی پسر میرزا طاهر دواساز که دانش آموز سال آخر رشته طب مدرسه مبارکه دارلفنون بود گفت:" مشروطه نه خوردنیه نه پوشیدنی یک اصطلاحه یک چیزیه که باید بدست آورد." حاجی صراف گفت:" مگه عدالتخانه نیست که تو مهاجرت آقایون به حضرت عبدالعظیم شاه قولش رو داد؟" علی گفت:" یه جورایی هم هست هم نیست مشروطه یعنی قانون یعنی پارلمنت ." حاجی بزاز گفت:" چی چی منت ؟ این چه صیغه ایه ؟ " علی گفت:" پارلمنت جاییه که یک عده از کسانی از طرف ملت انتخاب میشن جمع می شن و برای مردم قانون می گذارند و جلوی ظلم رو می گیرن. " حاجی صراف گفت:" خوب شاه شهید هم مجلس مصلحت خانه داشت ." علی گفت:" این با مصلحت خانه کمی تفاوت دارد اینجا مردم اعضای پارلمان رو انتخاب می کنن و تازه تو مصلحت خانه اجازه نداشتن رو حکم شاه حکم بدهند اما تو پارلمان این شاهه که باید از نماینده های ملت اجازه بگیره مثل خیلی از کشورهای مترقی دنیا انگلستان و عثمانی سالهاست مشروطه دارند. " دواساز در حالیکه با افتخار به حرفهای علی گوش می داد گفت:" بگو پسرم که در مقابل این قانون هیچ کس با دیگری تفاوت ندارد شما ها چطور از این چیزها خبر ندارید مشروطه چی شدید؟ " حاجی ساعت ساز گفت :" تو و پسرت از کجا خبر دارید؟ " علی گفت:" ما روزنامه هایی که از اوروپ می آد می خونیم . " دواساز گفت:" تو خونه ما همه حتی صبیه چهار ساله ام هم این مضامین را بلد است علی این مطالب را با صدای بلند برای همه منزل می خواند." حاجی ساعت ساز گفت :" یعنی تو می گذاری منزلت از این حرفها سر در بیاورد؟ " علی گفت:" چه اشکالی دارد اگر قانون بیاید همه در برابر آن یکسانیم زن و مرد و شاه و گدا نمی شناسد. درتمام ملل مترقی جهان زن و مرد یکسانند." بزاز گفت:" حاشا این چه جور ترقیه محال است . ترقی یعنی این است که نسوان ما از منزل بیایند بیرون و با ما مردان برابری کنند. خدا چنین روزی را نیاورد . " علی گفت:" این کجایش بد است ؟ " بزاز گفت :" تو بچه ای دهنت بوی شیر می دهد آخر رسم اورپاییه کافر چه به ما پسر جان چطور غیرت ایرانی می پذیرد . حتما این مشروطه بعدا می خواهد زنان ناقص العقل بیایند سواد یاد بگیرند و بعد هم لچک از سرشان بردارند. حاشا ... " صراف گفت:" شما هم سخت می گیرید نسوان ما چنان که شما می گویید ناقص العقل نیستند . در فقره تنباکو فراموش کردید زنان سنگلج چه کردند. در همین دوره آشوب خود من به چشم خودم دیدم که در مسجد شاه که سید جمال واعظ سخن می گفت تعداد زنان از مردان کمتر نبود." علی گفت :" تازه چه اشکالی دارد نسوان هم سواد بیاموزند مگر نه این که کودکان از دامن مادران تربیت می آموزند ما با داشتن مادرانی با سواد جامعه بهتری داریم. شما چطور با این طرز تفکر مشروطه خواه شدید من نمی فهمم ؟ " بزاز پک محکمی به قلیان زد و گفت :" ما به حکم آقا اینجا جمع شدیم نمی دانستیم مشروطه یعنی این ؟ اه این هم که از آتش افتاد هی پسر بیا اینو ببر آتیششو تازه کن " دواساز گفت:"حاجی ساعت ساز آن پسر پسر شما نیست ؟ " ساعت ساز گفت :" چرا غلام رضا بیا ببینم اتفاقی افتاده ؟ " پسر جلو آمد و گفت:" سلام آقا جان نه حاج خانم من را فرستاد ببینم چیزی نمی خواهید؟ " ساعت ساز گفت:" خیر به والده آقا مصطفی بگو کم و کسری هست تحمل کنند تا ما ببینم چه می شود ." زیر گوش پسر گفت:" به خانم والده ات می گی اگر از گشنه گی تلف شدند حق ندارند خودشان از منزل خارج شوند فهمیدید اکیدا هیچ کس حق خروج از منزل و رفتن از خانه بیرون را ندارد روضه و منزل آقاجانش هم موقوف تا من بیایم فهمیدی ." پسر گفت:" چشم آقا جان ." ساعت ساز گفت :" زود برو ." و رو به جماعت گفت :" کی این قضایا تمام می شود مشخص نیست . هی پسر یکی از اون قلیونا برای من بیار . " صراف گفت:" یک نفر می گفت سفارت روسیه شلوغ تر از اینجاست . " دواساز گفت :" نه اینجا بزرگتر است. " ساعت ساز پکی به قلیان زد و گفت:" اینجا غذاش بهتره." بزاز گفت : " آخه بابا اینجا سفارت انگلیسه آشپزش هم که مراد خانه مگه شما محرم ها تکیه عربها نرفتید دست پختش محشره مخصوصا قیمه اش جوانی جعبه ای را در میان جمع گرداند و گفت :" برای کمک به مشروطه کمک نمی کنید ؟ " صراف گفت:" پسر جان ما همین که حجره ها را تعطیل کردیم و از کاسبی زدیم مجاهدت است دیگر چیزی نداریم کمک کنیم . " علی از جا برخاست . دواساز گفت:" کجا می ری پسرم؟ " علی گفت": من اشتباه آمدم آقاجان اینجا مشروطه خواهی نیست . می رم جایی که مجاهدین واقعی باشن شما هم اگه می خواهید دنبال مشروطه باشید با من بیاید به قول یکی از دوستانم به نام میرزا جهانگیر حقمون رو خودمون باید بگیرم . حق ملت ایران اینجا تو سفارت اجنبی پیدا نمی شه بخدا که همون زنایی که شما ناقص العقل می نامید در زندانهایی که شما برایشان ساخته اید مشروطه را بهتر از شما درک کردند ."
دم در شلوغ بود در بین جمعیت چشمش به زنی افتاد که در ایستاده بود. زن در میان چادر و چاقچورش پنهان بود. کنجکاو به طرفش رفت . یکی از مردان نیز به زنان او نزدیک شد. علی صدای زن را شنید که گفت:" سید حسن شمایید؟" مردگفت:" بفرمایید خواهر. شوهرتان اینجاست ؟ " زن گفت :" خیر آمدم برای مشروطه و وطن خدمتی انجام بدم ." سید حسن گفت:" آخه باجی ما به چه زبانی بگوییم به تامین جان مردان برایمان مقدور نیست آنهم در برابر فوج قزاق و سیلاخوری چطور می توانیم امنیت نسوان را فراهم کنیم . شما خیال مشروطه خواهان را از منزل راحت کنید خودش نوعی مجاهدت است. " زن گفت :" پس سهم ما در بدست آوردن آزادی و مشروطه چه می شود ؟ مگر همه راههای مبارزه این است که جایی بنشینیم و منتظر بشویم آنچه سهم ماست را به ما بدهند هزار راه دیگر برای مبارزه هست .مگر نه اینکه حق گرفتنتی است ما آن را خودمان می گیریم " و از زیر چادر کیسه ای در آورد و گفت :" اینو خرج مشروطه خواهان کنید . " و راهش را گرفت و رفت سید حسن نگاهی به کیسه کرد و درش را گشود. به علی و دیگرانی که گفتگوی آن دو را شنیده بودند گفت :" پول زیادیه خواهر ... ." زن دور شده بود علی به طرف زن دوید . نزدیک او که رسید گفت :" صبر کنید شما کی هستید ؟ اینهمه پول ...؟" زن برگشت صورتش پشت پرده سفید پیچه پنهان بود . علی دوباره پرسید :" شما کی هستید ...؟ " زن گفت :" چه فرقی می کند یک ایرانی یکی از این ملت که می خواهد آزادی و برابری در ایران حاکم شود. " و خواست برود علی گفت:" شما می دانید مشروطه چیست ؟ " نگاهی سنگین را روی خودش حس کرد . صدای زن را شنید که گفت:" اگر مشروطه را نمی شناختیم اینگونه برایش از جان و مالمان نمی گذشتیم مشروطه یعنی حق یعنی مساوات یعنی اگر تو اجازه داری درس بخوانی خواهرت هم به اندازه تو حق دارد. باز هم بگویم . " زبانش بند آمده بود زیر لب گفت مشروطه مال شما ست نه ما در معنی آن ماندیم . بخودش که آمد اثری از زن نبود.
پی نوشت :
جنبش مشروطه ایران یکی از نقاط عطف در تاریخ این مملکت به شمار می آید. در طی این نهضت تمام اقشار مردم ایران در کنار هم برای یک خواست مشترک مبارزه کردند . در اینجا قصد نداریم به زوایای مختلف این خیزش همگانی بپردازیم . یکی از خصوصیات مهم مشروطه حضور همه جانبه زنان در آن بود. زنان ایرانی که سالهای زیادی را در حصار خانه ها و حرمسراها گذرانده بودند بعد از تجربه جنبش تنباکو _ رج کنید به مقاله جنبش تنباکو در همین سایت _ که همراه مردان در اعتراض ها شرکت کردند اینبار حضوری مثمر ثمر داشتند . در ابتدای آغاز اعتراضات مردمی که در اعتراض به چوب بستن تجار قند ، قضیه زمین بانک استقراضی روسیه و همچنین به حضور مسیو نوز بلژِیکی که منجر به اعتصابات و تجمع مردم در مساجدی مانند مسجد خان و مسجد شاه بازار و سپس کشته شدن یک طلبه جوان بنام سید عبدالحمید و نهایتاً آغاز مهاجرت سیدین _ سید محمد طباطبایی و سید عبدالله بهبهانی رهبران مردم تهران در مشروطه _ شد، زنان حضور فعالی در تجمع ها مراسم وعظ و خطابه داشتند. آنها نه تنها اعتراض می کردند بلکه تامین امنیت مردم را بر عهده داشتند . در کتب تاریخ مربوط به انقلاب مشروطه آمده است که هنگام سخنرانی وعاظ مشروطه خواه جمعی از زنان تهران در حالیکه چماق های زیر چادر حمل می کردند مسئول تامین آرامش و امنیت این مراسم بودند. برخی از زنان مانند عمه میرزا جهانگیر خان صوراسرافیل _ رج کنید به مقاله پیک ملت ایران_ خانه اشان را در اختیار مشروطه خواهان و انجمن های سری گذاشته بودند. در جریان مهاجرت دوم که سیدین تهران را به قصد قم ترک کردند گروهی از مشروطه خواهان به سفارتهای روسیه عثمانی و انگلستان رفتند و بست نشستند. در این میان جمعی از زنان مصرانه خواستار حضور در میان بست نشینان شدند که با مخالفت مواجه شد اما زنان دلسرد نشدند. یکی از روزهای مهاجرت کبری زنی به سفارت انگلستان آمد بدون این ککه نامش را بگوید مبلغ زیادی پول به مشروطه خواهان کمک کرد. زنان علی رغم محدودیت های موجود تا حصول مشروطه به مبارزات آزادی خواهانه خود ادامه دادند . اگرچه زمانی که فرمان مشروطه امضا شد و قانون اساسی ایران تنظیم شد نیمه دوم جمعیت ایران در زمره دیوانگان ، ورشکستگان و محکومین قرار دادند و حق انتخاب و حضور در عرصه تصمیم گیری را از آنها گرفتند.

posted by farzane Ebrahimzade at 5:23 AM

|

Links to this post:

Create a Link

<< Home