کوپه شماره ٧

Friday, August 11, 2006

تاریخ

نمی دونم این تا کی می خوام با این تلویزیون ایران دست از مخاصمه بردارم. این روزها هر بار که توی کانال های مختلف تلویزیون برنامه های مختلفی که مربوط به مشروطه را می بینم. تلاش می کنم تا نبینم و کانال دیگری را انتخاب کنم. اما این طور هم نمی شه سکوت کرد و گذاشت تا تلویزیون جمهوری اسلامی به عنوان تاریخ آن را تحریف کند. آخه چرا هیچ کس نیست تا نظارت درستی بر برنامه هایی که تلویزیون می سازد داشته باشد. ظاهرا جز کارشناسان موسسه مطالعات تاریخ معاصر که وابسته به بیناد مستضعفان است هیچ کارشناس و متفکر تاریخ نگار دیگر جایی در صدا و سیما ندارد. نمونه اش برنامه های چند روز اخیر بود که با یک استثا در تمام برنامه هایی که در مورد مشروطه ساخته شده بود کارشناس اول موسی فقیه حقانی معاون پژوهشی موسسه تاریخ معاصر و البته عبدالله شهبازی بود که تخصص اصلی اش شناسایی یافتن حلقه های صهیونیستی و لژ های فراماسونی از دوران پیش از تاریخ تا امروز است. ببخشید این طور می نویسم اما تاریخ رسمی یک صد ساله اخیر براساس آن چه من از تلویزیون آموختم حلقه های به هم پیوسته لژهای فراماسونری، صهیونیستی و روشنفکران غرب زده است. البته با استثنای 26 ساله... . البته از حق نباید گذشت که امسال شبکه چهار سیما روند دیگری داشت و حداقل چند برنامه خوب درباره مشروطه نشان داد که آن هم آن قدر ساعت پخشش جا به جا شد که نشد به طور دقیق آن را دید. اما آن چه که مدتی است با خودم کلنجار می روم در مورد آن بنویسم برنامه ای است که روزهای جمعه ساعت هفت شب از شبکه اول سیما به طور منظم پخش می شود به نام طرحی برای فردا. سخنرانی ها یک استاد دانشگاه ـ که نمی دانم استاد چه رشته ای و استاد کدام دانشگاه است ـ به نام رحیم پور ازغدی است. اگر اشتباه نکنم. نکته جالب این است که در این جلسات که پر از مستمع است و معمولا در سالن اجتماعات یکی از دانشگاه ها دانشجویان با دقت هر چه تمام تر نکاتی که ایشان در باب تاریخ و فلسفه سیاسی گوش می دهند. یکی از مهمترین ویژگی های این سخنرانی ها این است که ایشان بسیار تند و بی وقفه صحبت می کند و آن قدر سخنور است که می تواند تاریخ 7 هزار ساله ایران را در یک ساعت تشریح کند و از کوروش تا امروز یک نفس با ایسم های مختلف نقد کند. بیشترین ایسمی هم که به کار می رود سکولاریسم است. کاری به برنامه های قبلی ندارم اما برنامه امروز حداقل برای گوشی که پر از حرف های مشروطه پر است جالب بود. ایشان در گفتارشان ضمن نقد منورالفکرهای دوره مشروطه و قبل از آن به طور خاص و سریع دو تن از این روشنفکرها را نواخت. میرزا فتحعلی آخوند زاده و میرزا ملکم خان ناظم الدوله . البته کسی که این برنامه را گوش می داد باید از هوش سرشاری برخوردار بود که می فهمید این دو نفر باید آخوند زاده و و ملکم باشند. خیلی حرف ها درباره ملکم درست است این که لژ فراماسونری را تاسیس کرد، این که قصد تغییر الفبا را داشت و این که در امتیاز رویتر بدترین نقش را ایفا کرد. اما به استناد تاریخ یکصد ساله اخیر ملکم از ده سال پیش از مشروطه هیچ نقشی در شکل گیری آن نداشت. همزمان با وقوع جنبش هم در انگلستان بود. دو سال بعد از مشروطه هم در حالی که سفیر کبیر ایران در ایتالیا بود در همان کشور فوت کرد. هیچ کس منکر ضد و بندهای این روشنفکر ایرانی نیست اما چه اندیشه های وی را بپذیریم و چه نپذیریم چه از او بیزار باشیم و چه بیزار نباشیم ملکم مرد اندیشه و قلم بود. او پای اندیشه هایش ایستاد و حتی در تبعیدی خود خواسته ماند و قانون را در انگلستان منتشر کرد و در آن به طور دقیق گفت که راه صلاح ایران نیست مگر آن که حکومت سلطنت مطلقه محدود به قانون باشد. او در تمام نوشته هایش به دنبال مدرنیته و تجدید ساختار کهن و چند هزار ساله ای بود که داشت ایران را از پای در می آورد. در این راه مانند اسلاف خود بود مانند عباس میرزا، قائم مقام ها، امیرکبیر و میرزا حسین خان سپهسالار. اگر زبانش متفاوت بود ته اندیشه هایشان یکی بود. مشکل این جاست که اندیشه های هیچ کدام از این افراد با شرایط آن روز سنجیده نمی شود. اندیشه های همه این ها براساس آن چه امروز است سنجیده می شود و به همین علت است که به قضاوت صحیحی نمی نشینیم. هیچ گاه در مقام قضاوت نگفتیم که آن روزی که میرزا حسین سپهسالار ناچار به بستن قرارداد رویتر شد چاره ای نداشت که از بد حادثه هنوز نفتی نبود که بتواند برای مردم این سرزمین راه بکشد. نگفتیم که اگر قانون ملکم ترجمه روح القوانین منتسکیو نبود شاید مشروطه ای هم نبود. سخنران صدا و سیما چند نکته قابل تامل گفت یکی این که ملکم حرف های بی ربط می زد، اندیشه های ملکم براساس نظرات سکولار آدام اسمیت بود و این که او دنباله جریان 2 مشروطه که جریان منحرف مشروطه بود آمد. این که این جریان از کی باب شد معلوم نیست به شهادت تاریخ زندگی ملکم. در این روزها مانده ام که آن چه ما لا به لای تاریخ خوانده ایم درست بوده یا آن چه صدا و سیما می گوید شاید باید به این نظر برخی روشنفکران وارانه جلو دادن تاریخ سلاحی است برای حاکمیت بی چون و چرا بر مردم. البته شاید هم من تاریخ را زیادی جدی گرفتم.

posted by farzane Ebrahimzade at 10:07 PM

|

Links to this post:

Create a Link

<< Home