کوپه شماره ٧

Monday, July 10, 2006

تخت جمشید را ایرانیان ساختند

این چند روز دوباره رفتم بودم توی کمای نوشتن. نه این که نخوام بنویسم درگیر نوشتن یک گزارش بلند بودم که نشد بنویسم. اما وسوسه نوشتن را خیلی داشتم. بخصوص بعد خواندن صحبت های آقای سلیمی نمین رئیس موسسه تاریخ معاصر. این قضیه لوح های هخامنشی کم کم داره شبیه یک مسئله لاینحل می شود. شاید مهمترین دلیلش عدم اطلاع رسانی توسط خبرگزاری ها و روزنامه های مختلف است. خیلی هم عجیب نیست وقتی خبرنگار سایت رسمی سازمان میراث فرهنگی و گردشگری اطلاعات چندانی از قضیه الواح ندارد چه توقعی می شود داشت از سایر روزنامه ها و خبرگزاری ها و افراد حقیقی و حقوقی. وقتی مسئولان بلند پایه مملکتی دقیقا نمی دانند که این الواح چگونه رفته و اگر سندی وجود نداشت چهار سال پیش چه طوری 300 تا از آن ها به ایران برگردانده شد چه باید گفت. بگذریم. قضیه این الواح خلاصه اش اینه که 70 سال پیش که پرفسور هرتسفلد که یکی از باستان شناسانی بودکه مهمترین حفاری های باستان شناسی را روی تخت جمشید انجام داد در یکی از بخش های این بنای 2500 ساله به گنجینه ای از هزاران لوح گلی کوچک و بزرگ برخورد که همه این الواح به زبان میخی هخامنشی بود. با بررسی ساده این الواح مشخص شد که این الواح اسناد سیاسی و حکومتی نیست بلکه اسنادی اقتصادی از پرداخت های هخامنشیان است که در خزانه تخت جمشید نگهداری می شد. اسنادی که در ذیل آن ها نشان داده می شد هخامنشیان با برده داری مخالفت می کردند و هیچ کس بیگاری نمی کرد. در این الواح که به خط میخی است ـ از تاکید بر این غرضی دارم چون من هم با این خط میخی خواند در پیتم بعضی از کلماتش را می فهمم ـ از حقوق کارگران ایرانی که تخت جمشید را ساختند تا حقوق مادران شیرده در این اسناد وجود دارد. این اسناد با توجه به اهمیتی که داشت با اجازه دولت ایران و وزارت معارف آن زمان که فکر می کنم سال 1312 یا 13 بود و دوران کفالت وزارت علی اصغر خان حکمت در دولت محمد عی فروغی بود ـ برای مطالعه بیشتر به بخش شرق شناسی دانشگاه شیکاگو برده شد. حدود سال 1334 نزدیک به 35هزار قطعه از این الواح که خیلی خرد بود به موزه ملی ایران برگردانده شد. در سال 83 نیز با توافق نامه ای که میان موسسه شرق شناسی شیکاگو و سازمان میراث فرهنگی ایران که ریاست وقت آن زمانش سید محمد بهشتی بود 300 قطعه از بهترین قطعات این الواح به ایران بازگشت و قرار شد تا سایر الواح در زمان بندی مشخصی بنا به تعهد موسسه و دانشگاه شیکاگو به ایران بازگردد. جمعه گذشته يك قاضي آمريكايي كه در پي دادخواهي ديويد استارچمن،راي به حراج گنجينه الواح هخامنشي ايران كه به صورت اماني در اختيار دانشگاه شيكاگو است داد ، تا غرامت عده‌اي از بازماندگان يك انفجار در اسرائيل تامين شود دادخواست بخش شرق شناسي دانشگاه شيكاگو را با تاكيد بر امانت بودن گنجينه آثار باستاني ايران در دانشگاه شيكاگو رد كرد. استارچمن از دادگاه فدرال آمريكا خواسته بود اين اشيا را كه به امانت در دست دانشگاه شيكاگو است را برخلاف نظر اين دانشگاه توقيف و به نفع خانواده‌هاي اسرائيلي كه يك يا چند تن از اعضاي آن‌ها توسط فلسطيني ها كشته شده‌اند به حراج گذاشته شود راي داد. این همه داستان کتیبه های هخامنشی بود. اما ظاهرا اخباری که در این مدت منتشر شد مبنی بر این بود که این کتیبه ها به حراج رفته و از طرف دیگر موسسه قرار نیست این اشیا را نمی خواهد برگرداند. از همه این ها بگذریم در این مدت نظرات آقای سلیمی نمین که ابتدا در روزنامه سرمایه و سپس خبرگزاری فارس منتشر شد بود. ایشان که به گفته خودش پنج سالی است که در زمینه تاریخ آن هم تاریخ معاصر پژوهش می کند و مدیریت دفتر مطالعات و تدوين تاريخ ايران را برعهده دارد و چندی پیش هم نظریه هولوکاست را کذب دانسته در گفتگو با سرمایه علت پس ندادن الواح گلي دوران هخامنشي را كه در دانشگاه شيكاگو است پنهان كردن شواهد تاريخ باستاني ايران دانسته و گفته بود:«من حدس مي‌زنم اين اطلاعات راجع به تمدن عيلامي‌ها باشد، كه باستان‌شناسان يهودي اين آثار را از بين برده‌اند. عكس‌هايي از اين كاوش‌ها وجود دارد كه در كتاب تخت جمشيد نوشتهء اشميت چاپ شده است.»

براین اساس که تنها یک نظریه پرداز تاریخی آن را تایید می کند آثار عيلامي با تمدن ايران همگوني دارد و ثابت مي‌كند كه تخت جمشيد با آثار ايراني سازگاري ندارد.
در این که تمدن عیلامی که از ساخته اقوام سامی است که از بیش از هفت هزار سال پیش در مناطق جنوبی ایران به ویژه در منطقه جنوبی ایران خوزستان، ایلام کنونی، بخشی از کرمانشاه و در در دوران اوج خود حتی تا سیستان و کرمان پیشرفته بودند_ به استناد کاووش های باستان شناسی در شهر سوخته و جیرفت_ تمدن گسترده ای را ساخته بودند. این تمدن نخستین حاکمیت ثبت شده _ تاکنون _ در چهارچوبه فلات ایران است. عیلامی ها که دوران حکومت آن ها تا دوره آشور بانی پال تداوم داشت سه دوره مشخص تقسیم و تمدن هایی چون سومر و بابل را از میان بردند. این جا قصد ندارم تمدن عیلامی را با همه عظمتش توضیح بدم تنها به استناد منابعی چون تاریخ تمدن ویل دورانت جلد 1، ایران از آغاز تا اسلام گیرشمن و دنیای گمشده عیلام نوشته پرفسور والتربرونو هینز و چند منبع دیگری که از منابع معتبر تاریخی هستند نوشتم. از طرف بیشتر منابعی که به تاریخ عیلام نوشته شده اند و اتفاقا توسط نویسندگان غیر ایرانی نوشته شده و آثاری که از لابه لای خاک پر از تاریخ ایران به دست آمده هم این مسئله را تایید می کند. بهترین باستان شناسانی که تمدن عیلام را به جهان معرفی کردند چون ژاک دمورگان و گیرشمن فرانسوی تا استادان ایرانی چون دکتر یوسف مجید زاده نیز در عظمت تمدن عیلام تاکید داشته اند. این که چرا باید آمریکایی ها بخواهند این تمدن را مخفی کنند باید توضیحش را از آقای سلیمی پرسید؟!
ایشان البته در بخشی از این گفتگوی خود با روزنامه سرمایه با اشاره به این که تخت جمشید را ایرانیان نساخته اند افزوده :« تخت جمشيد با سنگ ساخته شده اما سازه‌هاي كشف شده عيلامي خشت و گل بوده‌اند. معماري باستان ايران خشت و گلي است در حالي‌كه تخت جمشيد يك بناي نيمه تمام است كه مربوط به تمدن اقوام روسيه بوده است. اين الواح گلي هم متعلق به دوران عيلامي است و به همين دليل هم تا به حال به ايران بازگردانده نشده است. چون اين بقايا نشان مي‌دهد تاريخ ايران هشت هزار ساله است، نه دو هزار و 500 ساله و تاريخ سازي آن‌ها مشخص مي‌شود.»
به استناد همه منابع و مدارک تاریخی و شهادت تمام مورخان ایرانی و خارجی تخت جمشید یک بنای کاملا ایرانی است که بر گرفته از معماری ایرانی با برداشتی از معماری اقوامی که زیر سلطه حکومت پادشاهان این سلسله بودند ساخته شده است. طی سال های اخیر علاوه بر الواحی که در این بنای عظیم تاریخی که به استناد بسیاری از متون به دست آمده تا دوران اسلامی سالم بوده است و به استناد نقش برجسته هایی که در آن کشف شده است از آن به عنوان کاخ رسمی بارعام استفاده می شده است. کافی است با نگاهی منصف یک نصف روز گشتی در این بنای عظیم سنگ و خشتی که مصالح ساخت آن را از کوه های اطرافش یعنی کوه رحمت تهیه شده است زد تا متوجه شد که پادشاهی چون داریوش که مهمترین سند بودن خود را در کوه بیستون حک کرده است و سرزمین های زیادی را زیر سلطه خود داشته است نمی توانسته در میان سازه ای نیمه تمام بارعام دهد. جدا از این که کتیبه ایوان شرقی را که در آن داریوش پس از ستایش اهورا مزدا اشاره می کند که این بنا را ساخته است که کسانی که در آینده از آن گذر می کنند با دیدن آن تفکر کنند. »
بگذریم از بخشی که ایشان به مسئله تاریخ نویسی صهیونیست ها اشاره می کنند که خودشان باید مستنداتش را ارائه دهند. این مسئله که تحریف تاریخ ایران تنها از طریق همین چندین هزار کتیبه صورت خواهد گرفت و آن در گوشه کنار ایران است و هر کدام شاهدی از این که تمدن ایرانی با سقوط دولت عیلام با یک دوره فطرت به اقوام آریایی منتقل شود که اگرچه از اقوام مهاجری بودند که در هزاره چهاره پیش از میلاد در سرزمین که به یاد سرزمین اولیه خود ایران ویج نام نهادند مستقر شدند تاریخ اصلی ایران را ساخته اند. این ها بخشی از تاربخ است که براساس شواهد تاریخی می توان آن را ثابت کرد و هیچ ده هزار سال سکوتی نمی تواند آن را نقض کند.
البته آقای سلیمی نمین بحث دیگری درباره استر و مردخای و هولوکاست مطرح کرده اند که فکر می کنم باید در با استناد به منابع در فرصتی بهتر پاسخ داد.
خیلی این چند روز تلاش کردم تا با دوباره بازگشت به برخی از منابع تاریخی بتوانم به عنوان کسی که به صورت حرفه ای و رسمی بیش از 12 سال و به طور غیررسمی 20 سال را صرف خواندن تاریخ کردم و به این رشته تنها به عنوان بازگشت به گذشته برای تامل در حال گذشتگان نگاه نمی کنم نکته ای از روی احساس و به اشتباه نگویم. به عنوان کسی که قسم خورده ام تاریخ را به عنوان ناظری بی طرف ببینم و خودم را در تحلیل ها شرکت ندهم حتی اگر از بخشی از آن متنفرم آن را تحریف نکنم این روزها خیلی تلاش کردم درست بنویسم.

posted by farzane Ebrahimzade at 1:43 AM

|

Links to this post:

Create a Link

<< Home