کوپه شماره ٧

Friday, March 31, 2006

باران

دیروز باز بارون بود و من بار دیگه زیر بارون خیس شدم چقدر جات خالی بود. کاش بودی تا سرم رو شونه ات می ذاشتم و زیر بارون راه می رفتیم تا ته خیس شدن و ته خیابون اما باز هم من بودم و تنهایی راه رفتن زیر بارون بی هراس خیس شدن اما بدون تو با خیالی که آزارم می داد.

posted by farzane Ebrahimzade at 1:40 AM

|

Links to this post:

Create a Link

<< Home